شوهرم فوت کرده تنها موندم

یک نت ـ در 21سالگي شوهرم فوت کردن موندم و ي پسر 2ساله. .الان 18سالش. ... پول خريد خونه ندارم و مجبوربودم تو اي سالها تو خونه پدرم زندگي کنم.

تنهایی

یک نت ـ زني 36ساله هستم و در 21سالگي شوهرم فوت کردن موندم و ي پسر 2ساله. .الان 18سالش. ... پول خريد خونه ندارم و مجبوربودم تو اي سالها تو خونه پدرم زندگي کنم. ..اما ديه تحمل شلوغي ندارم. ..اعصابم خيلي ضعيف شده. .

پسرم رو خيلي اذيت ميکنم دائم باهم دعوا داريم ..خيلي بينمون فاصله افتاده. ..درسش رو ول کرده با دوستان ناباب ميگرده. .پنهان کار دروغگو شده. .نميدونم چکار کنم. ..

خيلي عصبي هستم وکنترل زبونم رو ندارم. ..شرايط مستقل شدن ندارم. ..وهمين خيلي تندخو وبددهنم کرده. فقط هم با پسرم بداخلاقم تموم مشکلاتم رو سر اون خالي ميکنم. .توروخدا راهنماييم کنيد. ..خيلي توفشارم. .

پاسخ:

حساسيت و زودرنجي شما متأثر از عوامل مختلفي است.

بلاتكليف بودن و نداشتن مرز خانوادگي مستقل، نياز به همدم و شريك زندگي، احتمالا احساس سربار بودن خانواده پدر بودن، سختي ارتباط با فرزندتان، انتظاراتي كه از او به عنوان عصاي دست و جانشين همسر داريد.

با توجه به اطلاعات محدودي كه از شما داريم و تجارب مشابه نكاتي كليدي بيان مي كنيم:

1- اهمتت كار و اشتغال: براي خودتان كاري دست و پا كنيد. حتي اگر شده در منزل مانند خياطي. البته كار خودش آرام بخش است درست است كه خستگي جسمي دارد ولي ذهن با كار مديريت مي شود و احساس ارزشمندي و كفايت و اعتماد به نفس در شما زنده مي شود و از يكنواختي و روزمرگي فاصله مي گيريد. در سايه كار خواب شما عميق تر مي شود و ارتباطات و غذا براي شما دلپذيرتر مي شود. حتي اگر كار درآمد كمي داشته باشد يا حتي درآمدي نداشته باشد باز از زندگي يكنواخت براي روان و جسم ما بهتر است.

2- ارتقاط ظرفيت‌ها: شما بايد ظرفيت جسمي و رواني و معنوي و اجتماعي خود را ارتقا دهيد. تا در زندگي خيلي زود كم نياوريد. بله درست فرموديد گاهي ما به طور ناپخته وقتي ظرفت مان پايين مي آيد مشكلات را به كسي نسبت مي دهيم كه در دسترس است و با او راحت تر هستيم. به همين دليل نسبت به فرزندتان حساس تر هستيد. روش هاي زير نقش مهمي در ارتقا ظرفيت هاي يادشده دارد: راز و نياز با خداوند و اولياء او، كار، ورزش مستمر، پياده روي، پرورش گل، كارهاي هنري، استفاده از رنگ هاي متنوع در زندگي و پوشش، تفريح، سفر بلند مدت و يا كوتاه مدت متناسب با شرايط زندگي تان، معاشرت با افراد و اقوام معنوي و همدل، رفتن به اماكن مقدس و معنوي، نوشتن نگراني ها و دور ريختن، مشاوره (حضوري اگر ممكن نبود غيرحضوري)، خواندن كتاب مفيد و كاربردي، شركت در كلاس‌هاي فرهنگي و روان‌شناختي، و..

3- چك آپ پزشكي: گاهي مشكلات جسمي مانند اختلالات هورموني و قلبي عروقي و.... ما را حساس و زودرنج مي‌كنند.

4- دوران نوجواني و جواني: درباره ويژگي هاي دوره نوجواني و جواني مطالعه كنيد. برخي از رفتارهاي فرزند شما مربوط به مقتضاي سنش است. يعني اگر شما مشكلات ياد شده را هم نداشتيد و شوهرتان هم زنده بودند ممكن بود مانند بسياري از والدين همين رفتارها را مي‌ديديد و شاكي بوديد. آشنايي با ويژگي هاي اين دوران ارتباط شما با ايشان را ساده تر مي‌كند.

5- واسطه محبوب و مقبول:  براي ارتباط قوي و موثرتر حتما از اقوام نزديك كه نزد ايشان مقبوليت و محبوبيت دارند كمك بگيريد. تا او را به زندگي روشمند (كار، ورزش، دوست گزيني و معنويت، مشاوره حضوري و غيرحضوري) جهت دهند.

6- مطالعه: براي آشنايي با ويژگي‌هاي تحولي و رشدي فرزندتان كتاب دنياي نوجوان نوشته محمدرضا شرفي از نشر منادي تربيت را مطالعه كنيداست. همين طور پرسش و پاسخ‌هاي مربوط به نوجوانان و جوانان كه در سايت هايي مانند پرسمان (نهاد رهبري در دانشگاه‌ها)، انديشه قم و..است.

7- مشاوره تلفني: براي كسب راهنمايي بيشتر مي‌توانيد با مشاوران تلفني اين مركز در تماس باشيد. تلفن: 096400 نيز مي توانيد فرزندتان را جهت دهيد تا با اين مشاوران در ارتباط باشند.

8- ازدواج: درصورتي كه خوداگاهي شما به شما مي گويد كه نداشتن همسر منبع بسياري از آشفتگي هاي شما است. اگر شرايط ازدواج (دائم يا موقت حساب شده) براي شما فراهم است به آن فكر كنيد و براي مهاركردن آسيب‌هاي مختلف به خصوص حساسيت فرزندتان از مشاوران ازدواج كمك بگيريد. البته اگر سبب به هم ريختگي فرزندتان مي شود مي توانيد مدتي مسأله ازدواج را از ايشان مخفي نگه داريد. البته هر ازدواج موقتي نمي تواند آرامش براي شما به همراه داشته باشد. ازدواج موقتي براي شما مفيد است كه شما را وابسته نكند و نيازهاي عاطفي و جنسي شما را به طور مشروع برآورده كند نه اين كه شما منبعي شويد براي ارضاي نيازهاي جنسي طرف مقابل. موفق باشيد

منبع: مشاوره و خانواده مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

دیدگاه‌ها

شوهر منم تصادف کرد فلج شد چند سال اون طوری ازش نگه داری کردم.زیرشو تمیز میکردم.تا یه بار دق کرد و مرد من موندم و دوتا بچه.همش میرم خونه ی مردم کارگری تا خرجمو در بیاد.

افزودن یک دیدگاه جدید

Fill in the blank.
کد وبلاگ