رفتن به محتوای اصلی

عشق به يك پسر شب و روزم ازم گرفته دارم ديوونه ميشم

تاریخ انتشار:
یک نت ـ حدود ۱ سالی می شه که رازی رو تو دلم نگه داشتم و به خاطر ترسم از رفتن آبروم جلو خانواده و دوستام به کسی نگفتم همین مساله باعث شد بیشتر عذاب بکشم ... من ۲۴ سالمه فوق لیسانس اقتصادم و دختری کم و بیش مغرور (این طور که بقیه می گن).خیلیا اومدن تو زندگیم ولی گذاشتمشون کنار ...اصلا تو زندگیم عاشقانه به هیچ کس نگاه نکرده بودم...
عشق به يك پسر شب و روزم ازم گرفته دارم ديوونه ميشم

یک نت ـ حدود ۱ سالی می شه که رازی رو تو دلم نگه داشتم و به خاطر ترسم از رفتن آبروم جلو خانواده و دوستام به کسی نگفتم همین مساله باعث شد بیشتر عذاب بکشم ... من ۲۴ سالمه فوق لیسانس اقتصادم و دختری کم و بیش مغرور (این طور که بقیه می گن).خیلیا اومدن تو زندگیم ولی گذاشتمشون کنار ...اصلا تو زندگیم عاشقانه به هیچ کس نگاه نکرده بودم...

تا اینکه حدود ۱ سال پیش مادر یه آقا پسری اومد واسه خاستگاریم و مادر من بدون مشورت با من رد کرد و بعد ازون به من ماجرا رو گفت. منم چون تو شهر کوچکی زندکی می کنیم اون پسر رو می شناختم و یه جورایی قبلا یه حس خیلی کمی بهش داشتم...

واسه همین بعد این ماجرا رفتم سراغ آمار در آوردن از پسره کم کم احساس کردم داره یه رگه هایی از دوست داشتن درونم به وجود میاد ولی جدی نمیگرفتم(وضع مالیش خوبه و اولش خودم فکر می کردم شاید علتش همینه ) ولی کم کم فهمیدم ازین چیزا گذشته کارم...

حالا به حد جنون رسیدم از عشق این پسر و روز و شب تو فکرم و زندگیم مختل! اوایل خودش دنبالم میومد تو خیابون ولی من اصلا محل نمی دادم چون نمی خواستم یه درصد به دوستی فکر کنه! ازونجایی که مغرورم هستم هنوز بعد این همه مدت قیافشو کامل ندیدم چون نتونستم خوب نگاش کنم .

ولی دیکه چند ماهی میشه نگام نمی کنه...

لازم به ذکره که حتی اونو با دوست دخترشم دیدم ولی انگار نه انگار...

بارها گفتم برم جلوش خودنمایی کنم ولی از آبروم ترسیدم یعنی دنبال یه راه حلیم که هم اونو به خودم علاقه مند کنم هم خودم کوچیک نشم...

اونم مثل من مغروره... تورو خدا کمکم کنین ... هر کسی که داستان منو خونده کمکم کنه... واقعا کم آوردم شب و روزم یکی شده.

از ناحیه ایشان چند صورت ممکن است؛

- اینکه ایشان به شما علاقه داشته باشند

- اینکه مجذوب و وابسته شما باشند

- اینکه نسبت به شما احساس خاصی نداشته باشند.

به نظر می رسد گزینه دوم در قبال ایشان صادق نباشد به دلیل اینکه اگر ایشان شیفته شما بودند اولا برای ازدواج با شما تلاش بیشتری می کردند، ثانیا با فرد دیگری دوست نمی شدند و ثالثا رفتارشن نسبت به شما تغییر نمی کرد.

اما اینکه به شما علاقه داشته باشند دور از ذهن نیست، اما توجه داشته باشید برای موفقیت در ازدواج علاقه صرف کافی نیست بلکه تناسب و تطبیق با معیارها شرط است. با سطح شناختی که از ایشان دارید از خود سوال کنید که آیا ایشان معیارهای لازم را از دید شما دارند؟ آیا می توانید نسبت به دوستیهای پیش از ازدواج وی بی تفاوت باشید و...

احتمال سوم نیز نیاز به دلیل خاصی ندارد. اما شما می توانید منتظر گذشت زمان بمانید در صورتی که وی به شما علاقه داشته باشد بعد از مدتی مجددا برخورد وی در قبال شما تغییر خواهد کرد. در صورتی که با گذشت زمان این تغییر رقم نخورد می توان نتیجه گرفت که بی احساس بودن وی نسبت شما در وی تثبیت شده است.

توجه داشته باشید که به درازا کشیدن این فضا به صلاح شما نیست لذا لازم است یک بازه زمانی معین کنید اگر به نتیجه نرسیدید، از تمرکز و پرداختن به این موضوع به صورت جدی اجتناب کنید چون فرصتهای بعدی ازدواج را ممکن است از شما سلب کند.

به هر حال با بررسی مجدد نسبت به وی و معیارهای خود، در صورتی که احساس می کنید در کنار ایشان می توانید به خوشبختی برسید لازم است از طریق واسطه هایی از جمله مادر خود و ایشان مجددا موضوع خواستگاری و ازدواج با ایشان را احیا نمایید.

 

دیدگاه‌ها

حسین 1393/06/13 - 15:55

چطور با این که دوست دخترش ودیدی بازم میتونی بهش اعتماد کنی

بهنام 1394/03/17 - 15:14

ببخشید.اما اینو بدونید که دوست دختر یادوست پسر داشتن نشونه ناپاکی وبی عفتی نیست.شاید یه دوست معمولی در حد یه هم کلاسی.یا هرچیز دیگه ای.اینجوری که شما میگید ما باهیشکی حرف نزنیم.
بعدشم شماها هیچکدومتون عاشق نیستید.چون داری بین عشق وغرور غرورتوانتخواب میکنی.واین موضوع هم ربطی به آبرو نداره.
وتنها پیشنهادم یه واسطه هستش(دخترباشه)که اززیززبونش بکشه که چقد دوستت داره وشماهاروبه هم نزدیک کنه

يلدا 1394/04/09 - 11:10

سلام خواهرعزيزم نطرمن اينه همه جيوبسباري ب خدا اصلاب بسره نكوجون من خودم تجربه دارم ازاين كارفقط تنهاجيزي ك شدمن كوجيك شدم

نازی 1394/07/20 - 09:04

عزیزم پسری که دوست دختر داشته باشه ینی که به تو علاقه ای نداره
دنیاتو تغییر بده
تو در ظاهر مغروری فقط
اگه غد بودی وقتی دوستشو میدیدی متنفر میشدی حتی در حدی که نمیخواسی حتی سایشو ببینی
دنیاتو عوض کن

هیچی به اندازه خودت برات مهم نباشہ
من کہ اینجورے شدمツ

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
بازگشت بالا