شعر کوتاه ولادت حضرت علی اکبر

اشعار ولادت حضرت علی اکبر,شعر ولادت حضرت علی اکبر,متن شعر میلاد حضرت علی اکبر,شعر در مدح حضرت علی اکبر,تک بیتی حضرت علی اکبر,متن زیبا در مورد حضرت علی اکبر
شعر کوتاه ولادت حضرت علی اکبر
میلاد حضرت علی اکبر
میلاد امام زمان

یک نت ـ شعر کوتاه ولادت حضرت علی اکبر

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

قبله‌ی ما علی و قبله نما نیز علیست

حرمِ ما نجف وکعبه‌ی ما نیز علیست

ها علی بشر کیف بشر یعنی که...

قل هوالعشق علی نقطه‌ی با نیز علیست

شعر ولادت حضرت علی اکبر

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

حسن لطفی

قبله‌ی ما علی و قبله نما نیز علیست

حرمِ ما نجف وکعبه‌ی ما نیز علیست

ها علی بشر کیف بشر یعنی که...

قل هوالعشق علی نقطه‌ی با نیز علیست

فقط از لطفِ علی فاطمه را می‌فهمیم

نقطه‌ی با علی و نقطه‌ی فا نیز علیست

از علی بندگی آموختم اما گفتند...

آنقدر قرب گرفته است خدا نیز علیست

بعد معراج پیمبر به ابوذر می‌گفت

هست در خانه‌ی تو در همه جا نیز علیست

امر فرمان علی  هست و اولی‌الامر علی

قدر از سمت علی است و قضا نیز علیست

نفَس فاطمه و نَفسِ نفیسِ احمد

همه دم معنیِ نفسی بفدا...نیز علیست

صاحب خندق و خیبر احد و بدر و حُنین

فاتحِ معرکه‌ی کرببلا نیز علیست

رفت میدان و حسین از پسِ او می‌فرمود

چشمِ بد دور که این سبزقبا نیز علیست

او که می‌تاخت امیرانِ عرب می‌گفتند

تا که او هست امیرالاُمَرا نیز علیست

میزند بر جگرِ خصم و همه می‌فهمند

وارثِ تیغ علی در دو سرا نیز علیست

از اذانش دل زهرا به تپش می‌اُفتاد

در حرم زمزمه‌ی فاطمه‌ها نیز علیست

همه گفتند نبی یا که علی شاید اوست

بعد الله اگر یک کلمه باشد اوست

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

محسن راحت حق

داده ام دل به توّلایِ کسی مثلِ علی

مستم از نرگسِ شهلای کسی مثلِ علی

زده ام چنگ به دامانِ کسی که نبی است

عاشقم بر قد و بالای کسی مثلِ علی

زده بر ماهِ فلک..طعنه رخِ زیبایش

مات کرده رخِ زیبای کسی مثلِ علی

«کیست این شاهدِ غیبی که پُر از طنّازی ست»

«کار او پایِ رکابِ پدرش سربازی ست»

این همان احمدمختارِ حسین ابن علیست

پسر ارشد و‌دلدارِ حسین ابن علیست

هیبت اش حیدری و تیغِ کج اش صف  شکن است

این همان حیدر کرّارِ حسین ابن علیست

با قدم هاش دل از حضرت لیلا ببرد

بودنش رونقِ بازارِ حسین ابن علیست

«هاشمی طلعت و زیبا رخ وشیرین دهن است»

«صورتاْ مثلِ محمّد شده و‌ بوالحسن است»

علیِ اکبری و ارشد اولادِ حسین

تکیه گاهی و‌ چو کوهی تو به بنیاد حسین

گاه هم رنگ نبی می شوی و گاه علی

بی سبب نیست تویی جامع اضداد حسین

ای عصای پدر پیر...بمانی جاوید

می رسی ای پسرِ عشق به امدادِ حسین

«هرکجایی به سلامت..که تویی شورِ حیات»

بر تو و بر قد و بالای..دمادم صلوات»

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

مهدی رحیمی

قُنداقه را حسین گرفت و ‌نگاه کرد

اینگونه آفتاب تبسم به ماه کرد

با خنده ی پیمبری اش از همان نخست

حال حسین را علی اش رو به راه کرد

هرکس که دیدش و صلواتی نکرد نذر

در باب احتجاج خودش اشتباه کرد

با یک ‌نگاه دشمن خود را در اوج رزم

هر قدْر کوه بود مُبَدَل به کاه کرد

مردان جنگجوی عرب را بدون جنگ

پلکی به هم رسانده و خلع سلاح کرد

قبل از ورود شمر به گودال در وداع

روز حسین را علی اکبر سیاه کرد

برگشت با بهانه ی لب تشنگی ولی

در اصل شاهزاده تَرَحُم به شاه کرد

برگشت قطعه قطعه علی اکبر این چنین

یک دشت را برای تنش بارگاه کرد

تو آمدی علی بشود حاصل حسین

باشد سه جور آینه در منزل حسین

تلفیقی از نبوت محض وامامتی

ای شامل پیمبر و ای شامل حسین

آن سان که خلق گشت حسین از گِل علی

آمد پدید با تو علی از گِل حسین

تو آمدی که نام تو مشکل گشا شود

عشق به تو ولی بشود مشکل حسین

از بس که دوست داشت تورا٬ در مقام عشق

جان تو گشت هدیه ی ناقابل حسین

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلاست

آنجا که پیکر تو ‌شود ساحل حسین

قدِّ تو را و‌موی تو را و رخ تورا

هرکس که دید گفت امان از دل حسین

با هر تبسمت٬ نفست٬ راه رفتنت

قبل از سنان خودت شده ای قاتل حسین

بالای پیکر تو خودش را بروز داد

در های های گریه غم کامل حسین

از خیمه تا کنار تن قطعه قطعه ات

قدّش خمیده گشت در این فاصله حسین

بعد از تو خاک بر سر دنیا که می رود

بر روی نیزه ها سر یک قافله حسین

بعد از تو روبرو بشود تا صلات ظهر

با شمر و‌خولی و انس و حرمله حسین

برای گفتن از تو سخن نمی ماند

که روضه ات به دل انجمن نمی ماند

چه کرده است به اعضای دَرهَمَت شمشیر

که بر سیاهی زلفت شکن ‌نمی ماند

علی نماند اگر از حسین٬ قاسم هم

به احتمال قوی از حسن نمی ماند

چنان میان تن دشت ارباً اربایی

که بر تنت اثر پیرهن نمی ماند

برای روضه شناسان اشاره ای کافی ست

تن تو آه میان کفن نمی ماند

مؤذنی که بگوید علی ولی الله

مُسَلَم است برایش دهن نمی ماند

میان این همه شمشیر و‌نیزه معلوم است

که عضو سالمی از این بدن نمی ماند

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

قاسم نعمتی

قدری مِیِ طهور ز ته مانده سبو

بر لب زدم به نیت تر كردن گلو

تا آتش و شراره آن بر دلم نشست

بابى ز عشق وا شد از این دل به سوى او

دیدم صداى هاتفى از غیب مى رسد

 أُدخل الی الحرم كه شده وقت گفتگو

بالا بزن به عزم تقرب تو آستین

با اشك دیده وقت سحر ساز یك وضو

صورت بمال بر حرم و خاكِ پاى یار

تا از غبار مقدم او یابى آبرو

بر مِنبرى ز تور نشین ، وصفِ عشق كن

بی خود ز خویش گشته فقط از على بگو

امشب فقط به سوى حرم سجده جایز است

مستانه رو به روى حرم سجده جایز است

با یك سلامْ دل به هوایت روانه شد

تسبیح اشك پاره شد و دانه دانه شد

بر روى آب  عكسِ ضریحى كشیده ام

دریاى گریه هام عجب بى كرانه شد

گشتم دخیل گوشه اى از كَشتى نجات

دیدم كه صاحبش پسرى ناز دانه شد

از جانب بهشت نسیمى وزید و بعد

با عطر سیب موى كمندِ تو شانه شد

بر بوسه هاى ممتد مولا ز صورتت

این روزها نبودنِ زهرا بهانه شد

آهسته گفت گریه كنان اَیْنَ فاطمه؟

دردِ نبودنت به دلم جاودانه شد

تو آمدى و دوباره پیمبر ظهور كرد

قنداقه تو كعبه سیّارِ خانه شد

نازم به این جمال و كمال و خصالِ تو

عاشق كُشَ است یك سحرى شرح حالِ تو

مرآتِ كبریاست جمالِ خدائى ات

بَدرُ المُنیرِ عشقْ رُخِ مصطفائى ات

چشم تمام اهل حرم خیره مى شود

بر شكل راه رفتنِ خیر النسائى ات

كردى حقوق حضرت استاد را ادا

نازم به بخشش و كرمِ مجتبائى ات

گم كرده راه بودم و تا خانه كریم

من را كشانده جلوة نارُ القرائى ات

صاحب دعا حسین ، مُریدانه تا سحر

دل داده پاى زمزمه ربنائى ات

الگوى هر چه عابد لله مى شود

با این وجود غرق به نور و خدائى ات

بِیْنِ خطوط روی جبینت پُر از خداست

اِبْنُ الحسینْ لیلى لیلاى كربلاست

گیسو به باد مى دهى و دلبرى على

پا در ركاب مى كنى و حیدرى على

ابرو نهان كن از نظر خیره حسود

آئینه دارِ صورت پیغمبرى على

قامت نگو قیامت زهراست قامتت

از بس كه قد كشیده اى و محشرى على

گرم طوافِ روى تو آلِ بوتراب

غرق عبادتى و خدا منظرى على

وصف تو این بس است كه وقت تجلى ات

شه زاده حرم على اكبرى على

در كربلا تجلّى فتاح خیبرى

همنام شهریارِ عرب حیدرى على

برقِ عرق به روى تو الماسْ اكبرا

ای هم نشین حضرتِ عباسْ اكبرا

از باده تو مستى دلها فراهم است

كارِ دلم چو زلفِ تو پیچیده دَرهَم است

لشگر كشیده ام به هوا خواهى ات على

این قطره اشكها چو سپاهی منظم است

تو وارث تمام اولوالعزم ها شدى

وصف تو امتداد رسولِ معظم است

تركیبى از حسن و حسین است رُوى تو

ریحانه بهشت بگویم به تو كم است

من نذر كرده ام كه بمیرم براى تو

خونین شدن به پاى تو سِرِّ مُحرّم است

هر جا كه حرفِ پیرِ جوان مُرده مى شود

تصویر دست و پا زدنِ تو مجسم است

بالای نعشِ تو پدرت پیر شد على

دنبال تكه هاى تنت با قدى خم است

دیدند همچنان بدن پاره پاره ات

فریادهاى یا ولدی ، نا منظم است

امروز قدرتى به صدا جمع مى كند

فردا تو را میانِ عبا جمع مى كند

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

زهرا سادات موسوی مقدم

ابروانت مثل دو شمشیر درگیر همند

زلف ها چون حلقه ی زنجیر درگیر همند

آمدی دامن کشاندی رد شدی اما هنوز

عقل با این عشق دامنگیر در گیر همند

تیر باید میرسید اما کمان جرات نداشت

روبروی تو کمان و تیر درگیر همند

چشمهای تو چه میگویند که صدها فقیه

بر سر پایان این تفسیر درگیر همند

ای جوانی که پدر شد پیر بالای سرت

با چه اوضاعی جوان و پیر درگیر همند....

میپرم از خواب اما کنج صحنت نیستم

تا کجا این خواب با تعبیر درگیر همند؟؟؟

من حرم میخواهم اما پیش چشمم مدتی ست

طالع نحس من و تقدیر درگیر همند....

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

علیرضا خاکساری

ای  خوش قد و بالای بابا ماه لیلا

چشم امید و روشنی راه لیلا

 از تو که مولودی منزه تر نباشد

طفل عزیز و نوگل دلخواه لیلا

با اولین لبخندهای دلنشین ات

مهرت نشسته در دل آگاه لیلا

وقتی که هستی در کنارش غم ندارد

ای هم زبان و همدل و همراه لیلا

در شهر با تو مادرت را می شناسند

ای بانی عز و جلال و جاه لیلا

بس که پیمبرگونه تو رفتار کردی

باید بخوانیمت رسول الله لیلا

از خاک پای تو تبرک جسته مادر

باشد قدمگاهت زیارتگاه لیلا

مداح تو ما نه خداوند جلیل است

دستان ما کوتاه و خرما بر نخیل است

حس تغزل را نگاهت باب کرده

از تو نوشتن شعر ما را ناب کرده

شب تا سحر را گرم توصیف تو هستیم

هر شاعری را عشق تو بی خواب کرده

شیرین زبانی های تو از روز اول

قند دل آقای مان را آب کرده

در رفت و آمدها به پای تو می افتند

عطرت تمام شهر را بی تاب کرده

روح اذانی و نگاه حاکم تو

لحن مؤذن زاده را جذاب کرده

گیرایی هر طاق ابرویت دوباره

ابلیس را هم راهی محراب کرده

صدها سعید و مسلم و عابس فدایت

وقتی تو را حق سرور اصحاب کرده

جدت علی با قلعه ی خیبر نکرده

کاری که چشمت با دل ارباب کرده

هم شاهزاده عین نور و نور عینی

هم یاعلی ابن الحسن ابن الحسینی

با دوستان آرزومندی که داری

مستیم از ذکر خداوندی که داری

ماه سحرهای مدینه ! پایدار است

با سجده و سجاده پیوندی که داری

تو در جلال و مرتبت خیلی بزرگی

عالم فدای نام و پسوندی که داری

عشقی که تو باشی همه با سر می آیند

عاشق کش است آن طرز لبخندی که داری

همراه با حاتم ، سلیمان هم نشسته

در جمع سائل های خرسندی که داری

هم منتهی الحلمی علی هم کاشف الکرب

مثل عموهای خردمندی که داری

بوی امیر المومنین از تو می آید

با ذوالفقار و نقش سربندی که داری

تو فتح خیبر میکنی و ورد لبهاست

اعجاز بازوی تنومندی که داری

دشمن توان جنگ رو در رو ندارد

با ضربه های بی همانندی که داری

خرج تو قطعا می شود ای شیرمیدان

تکبیر خواهرهای دلبندی که داری

تنها رجز خواندی و دشمن زهره ترکاند

در حیرتم از لحن سوگندی که داری

( اَنا عَلِیُّ بنُ الحُسینُ بنُ عَلِیٍّ

نَحنُ و بیتُ اللهِ اَولی بالنَّبِیِّ

مِن شَبَثٍ و شَمَرٍ ذاكَ الدَّنِیّ

اَضرِبُكُم بِالسَّیفِ حَتّی یَنثَنی

ضَربُ غُلامٍ هاشِمیٍّ عَلَوِیٍّ

و لا اَزالُ الـیومَ اَحـمی اَبی

تااللهِ لا یَحكُمُ فینا اِبنُ الدَّعِیّ )

در معرکه همواره سر می ریزد آقا

از هر سر انگشت هنرمندی که داری

پیش تو اصلا قد علم کردن حرام است

هرکس که بدخواه تو شد کارش تمام است

در جان تو صورت و سیرت می درخشد

در دست هایت ابر رحمت می درخشد

آیینه ی پیغمبری خُلقاً و خَلقاً

از چهره ات نور نبوت می درخشد

مانند خورشیدی فروزان بر سر تو

عمامه ی سبز سیادت می درخشد

زیبایی و بخشندگی و  حسن خلق ات

در چشم دشمن بی نهایت می درخشد

از تو می آموزیم سبک زندگی را

از هر کلام تو صداقت می درخشد

انگور تازه حاصل اعجاز باباست

عشق به تو در این حکایت می درخشد

طوق غلامی تو و ایل و تبارت

بر گردنم روز قیامت می درخشد

با ختم "عاشورا" به این نکته رسیدم

نام تو در متن زیارت می درخشد

بانی شش گوشه شدی بیش از همه جا

در کربلا پایین پایت می درخشد

در تک تک آموزه های مکتب تو

امر اطاعت از ولایت می درخشد

کوری چشم ابن منقذها  همیشه

نام علی در بین عترت می درخشد

هر تکه های نامساوی تن تو

در جامه ی سرخ شهادت می درخشد

از نیزه گفتم بی هوا ؛ لیلا ببخشد

امیدوارم حضرت زهرا ببخشد

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

محسن ناصحی

پیمبر می زند رخسارش اما نه پیمبر نیست

پیمبر نیست اما از پیمبر نیز کمتر نیست

رسید و خاتمیت را نمی دانم چه باید گفت

که گفته بعد پیغمبر پیمبرهای دیگر نیست؟!!

زمین می لرزد از نوع قدمهایش نمی دانم

چه باید گفت نامش را اگر این مرد، حیدر نیست؟!

زبان مانده است از گفتن قلم عاجز شد از رفتن

دریغا وصف او در بیتهای ما میسر نیست

شگفتا ! مانده ام باید به جز اکبر چه گفت او را

که از اوصاف او گفتن کم از الله اکبر نیست

الا شاعر چه می جویی میان واژگان او را

فقط یک بیت را در خور اگر داری بیاور ، نیست

علی های حسین بن علی مانند هم هستند

برادر را چه کس گفته است مانند برادر نیست!!

همین یک بیت را یک روضه می خوانم ؛ عبا پهن است

علی اکبر است این اربن اربا ، آه اصغر نیست...

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

حسن لطفی

پیش از اینها روزگاری روزگاری داشتم

با دلِ خود روزگاری کار و باری داشتم

تا که روزی کوچه‌ی میخانه کاری داشتم

بعد از آن دیدم که چشمانِ خماری داشتم

بعد از آن آواره‌ام بِینِ نجف تا کربلا

لا حرم الا نجف لا عشق الا کربلا

جز خدا حرفی نگفتند از فراسویِ علی

جز پیمبر کس ندیده طاقِ اَبروی علی

وانکرده غیر زهرا سِرّی از مویِ علی

آمدم دنیا برایِ دیدنِ رویِ علی

آمدم با حضرتِ قنبر قراری داشتم

ورنه من با مردمِ دنیا چه کاری داشتم

این جوان این جان ، جهان‌گیر است تعبیرش علی‌است

اَبروانش آسمان‌گیر است تفسیرش علی‌است

تیغ‌دار است و کمان‌گیر است تا میرش علی‌است

بر طنین او اذان‌گیر است تکبیرش علی است

می‌کشد قد قامت و محراب حیرت می‌کند

یک تبسم می‌کند ارباب حیرت می‌کند

او علی شد فاطمه نورُ علی نور آوَرَد

او علی شد تا که موسی پیش او طور آوَرَد

او علی شد تا حسین آفاق در شور آوَرَد

او اگر خواهد ستون هم بارِ انگور آوَرَد

باید او را خُلقا و خَلقا کشید و عشق کرد

مدحِ او را باید از دشمن شنید و عشق کرد*

او که از الله اکبر اکبرش را بُرده است

از خصائل از شمایل بهترش را بُرده است

یعنی از این سلسله ، پیغمبرش را بُرده است

باز در آغوشِ زهرا مادرش را بُرده است

آتشی که روی بامش هست مست اکبر است

پرده‌ها‌ی محملِ زینب به دستِ اکبر است

ریخته پیشش سپرها این که چیزی نیست نیست

بشکند کوه از کمرها این که چیزی نیست نیست

میدرد نامش جگرها این که چیزی نیست نیست

میزند سر رویِ سرها این که چیزی نیست نیست

سر ، سپاهی یکسره در پیش او خم می‌کنند

میمنه یا میسره می‌آید و رَم می‌کنند

حمله‌ی دو شیر را در بینِ لشکر دیده‌ای

شیر مردی را کنار یک دلاور دیده‌ای

رفتنِ عباس را همراه اکبر دیده‌ای

الفرارِ عَمروعاصان را ز حیدر دیده‌ای

گر به عباس از برادر تیغ حیدر می‌رسد

دستمالِ زرد مولا هم به اکبر می‌رسد

اینکه ممسوس است در ذات خدا ذاتِ خودش

می‌رود در هر سحر سمتِ ملاقات خودش

از خدا پُر می‌شود وقتِ مناجاتِ خودش

سجده‌اش قُرب است می‌آید به میقاتِ خودش

پشتِ این خانه دلم دنبال لیلازاده است

پیشِ بابا باز کارم دستِ آقا زاده است

"آبها آئینه‌‌ی سَروِ خرامانش شدند

بادها مشاطه‌ی زلف پریشانش شدند

اَبرها چتر پریزادِ سلیمانش شدند"**

یک مدینه یک نجف یک مکه حیرانش شدند

گرچه ما را عاقبت کرببلا می‌آورند

ما گدایان را فقط پایین پا می‌آورند

کُنجِ شش گوشه نوشته وای از لیلا علی

در شبِ جمعه حرم بودیم ما اما علی

فاطمه بود و نمی‌شد گفت واویلا علی

میروم مشهد بخوانم روضه‌هایت را علی

"خیز از جا آبرویم را بخر" بعدش برو

"عمه را از بین نامحرم ببر" بعدش برو

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

موسی علیمرادی

وقتی که طبع من بدمد سورشعر را

در واژ ه ها به عشق تومحشر شود به پا

تا اینکه جایی از غزلت جایشان شود

هر واژه ای به سمت خدا دست بر دعا

در بین حرف ها به تمنای وصف تو

با عین و لام و یا بشود کعبه ای بنا

باید خدا خودش بنویسد ز وصف تو

یا این قلم به دست من و شعر از خدا

شاعر چه زود خسته شد و بر ورق نوشت

بی انتهایی و غزلت نیست کار ما

باید برای شعر شما جبرییل شد

حتما به وحی های الهی دخیل شد

آهوی طبع من به هوایت رمیده است

آوارگی عشق تورا برگزیده است

ابروی تو دوبیتی چشمت رباعی است

نامت غزل بلندی قدت قصیده است

باران شناسنامه دست کریم تو

مهر شناسنامه چشمت سپیده است

عباس و تو دوشعله عشقید ودیده ای

در آسمان دو قرص قمر را ندیده است

جاداشت تا ترک بخورد کعبه باز هم

وقتی شنید حیدر لیلا رسیده است

با خلق توخدا به نبوت اشاره کرد

با قامتت به روز قیامت اشاره کرد

باعشق تو تمام دلم عشق میکند

تا مینویسم از تو قلم عشق میکند

نه اینکه ما فقط به تو دلداده ایم بس

با عشق تو خدای تو هم عشق میکند

هم تو کریم و هم پدر و هم قبیله ات

بر خانواده ی تو کرم عشق میکند

وقتی به پیش چشم پدر راه میروی

بر قامتت قدم به قدم عشق میکند

وقتی کنارحضرت عباس میرسی

از این سپاه چشم حرم عشق میکند

قلب پدر از عشق تو تسخیر می شود

روحش به چشمهای تو زنجیر می شود

صاحب نفس شدی مسیحای دیگری

اصلا خودت بگو که علی یا پیمبری

می بینمت تورا به بلندای بالها

از تاق عرش یک سرگردن تو سرتری

با این قداستی که تو داری مساجدی

باید بنا شود به رهی گر تو بگذری

بر آسمان اگر که نگاهت گذر کند

خورشید را به نور خود از روی میبری

آقا مگر که عاشق تو میشود نبود

لیلای زاده هستی و استاد دلبری

تصویر رفتن تو سر آغاز عاطفه است

معنای اوج قله پرواز عاطفه است

پر بود چشمهای حسین از محبتت

پربود چشمهای ترت از نجابتت

وقتی قدم به صحنه میدان گذاشتی

مومن شدند چندنفر بر نبوتت

اما تمام دشت به یک بار نیزه شد

وقتی شنید از رجز تو اصالتت

جاداشت از فلک برسد صوت لافتی

هنگام رقص تیغ تو در شان قدرتت

معراج تو میان حرایی زنیزه است

چیزی نمانده شبه پیمبر به بعثتت

بابا به پیش پیکر تو محتضر شود

در بین یک عبا بدنت مختصر شود

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

محمود ژولیده

وقتی خدا به لطف مجدد نظر کند

بر خلق با جمال محمد نظر کند

خواهد خدا تجلیِ اعظم کند به خلق

‌پس می سزد به جلوۀ سرمد نظر کند

روی خداست، روی محمد، علی، حسین

یعنی خدا به صبغۀ احمد نظر کند

بر انبیاء یکصدوبیست و چهار هزار

دفعه علیِ اکبرِ ایزد نظر کند

آیا علیِ اکبرِ مرسل شنیده ای

شاید خدا بخواهد و ممتد نظر کند

اصلاً پیمبر اینهمه اکبر نمیشود

کرب و بلا بدون پیمبر نمیشود

این ریسمان که رشتۀ پیوستۀ خداست

سِرّالنبی حقیقت سربستۀ خداست

یک ذرّه هم جدا ز خدا خواندنش خطاست

عبدِ امام و بندۀ وارستۀ خداست

وقتی که دید حال مناجات اکبرش

گفتا حسین؛ وه که چه دلبستۀ خداست

سروی که جز برای خدا خم نمی شود

در دشت خون، صنوبرِ بشکستۀ خداست

صوت اذان او سخن دلربای عشق

همچون حسین، عاشق و دلخستۀ خداست

بس دیدنی است، چونکه به سجاده می رود

معراج را چو آینه شهزاده می رود

او را خلیل آمده ایمان بیاورد

یا جبرئیل آمده قرآن بیاورد

پیغمبران به مقدم او صف کشیده اند

یوسف به دیدنش گل رضوان بیاورد

طرز نگاه جاذب و عاشق کُشِ علی

لشگر برای حضرت سلطان بیاورد

نذر قدوم زادۀ لیلاست، هر چه جان

مجنون ز نسلهای جوانان بیاورد

حالا که کعبه، بتکده جاهلیّیت است

پس بت شکن تَبر به  گریبان بیاورد

اَبروی خَم، بتابد اگر بیش و کم علی

بتخانه را دوباره بریزد بهم علی

آنانکه آشنای ولایت نمی شوند

با خطبۀ امام هدایت نمی شوند

صد بار اگر رسول خدا جلوه گر شود

برخی مطیع امر ولایت نمی شوند

سفیانیان ز بیت و حرم دل نمی کَنند

تسلیم حق بدون درایت نمی شوند

درس مقاومت ز تعالیم اکبر است

لشگر که بی دفاع، حمایت نمی شوند

باید فدائیانِ حرم کُشته می شدند

وَرنه مدافعان که روایت نمی شوند

ما از حریم زینبیه مکّه می رویم

از تربت رقیه سوی کعبه می رویم

اکبر چو سوی لشگرِ گمراه می رود

تا عرش از خیام حرم، آه می رود

پیشِ پدر، پسر چو خرامان سفر کند

از قلبِ کوه، نالۀ جانکاه می رود

زُلفت بِبند تا که نریزد به روی چشم

حِرزی بِبند، وَرنه رخِ ماه می رود

با حیله می کِشند وَ با نیزه می کُشند

صد پاره یوسفم به تهِ چاه می رود

برخیز و راه را تو به عمه نشان بده

بر آل فاطمه رهِ خیمه نشان بده

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

سعید تاج محمدی

محمد است و علی است آری؛ به خُلق و خَلق و به قد و قامت

چو سر زند آفتاب حُسنش به پا کند در دلم قیامت

چه محشر است این بلند بالا! دل حسین است و جان لیلا

کجاست شبه پیمبر الّا علی اکبر؟!...سرش سلامت!

به آسمان، ذکر او عبادت، یکیست از خاندان رحمت

شبیه زهراست با حیا و شبیه عباس با نجابت

به برق شمشیر این شهنشه کدام رزمنده می برد ره؟

به ضرب شصتش تبارک الّه ! چه با شجاعت چه با صلابت!

خوشا به لبخند بی مثالش خوشا خوشا جلوه ی جمالش

 هر آنکه دیده خوشا بحالش...نداشت هر دیده ای لیاقت

ببین چه صبحی ست در نگاهش! نگاه مادر به روی ماهش

به سایه ی گیسوی سیاهش، پدر نشسته در استراحت

خدا کند روسفید باشد، پسر اگر شد رشید باشد

ولادتش روز عید باشد، شده دعای حسین اجابت

علی اکبر جوان که باشد، شبیه او در جهان که باشد؟!

خدا کند دیده ای نباشد، نکرده روی تو را زیارت!

تو را که زیبایی تمامی نمی شناسیم جز به نامی

تو را که بالاتر از کلامی چگونه شعرم کند روایت؟!

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

محسن عرب خالقی

تو نور آمدی و شب ز خواب خوش پا شد

تو چشمه آمدی اما مدینه دریا شد

گل از گل همه ی خانواده ات بشكفت

شكوفه های نگاه تو تا شكوفا شد

دوباره دور و بر كوچه ی بنی هاشم

بهشت گمشده هر فرشته پیدا شد

نه بین اهل زمین بین آسمانی ها

سر زیارت تو در مدینه دعوا شد

ز بس ستاره برای زیارت آمده بود

شب تولد تو مثل روز زیبا شد

تو طعم نوبر فرزند را چشانیدی

به یمن آمدن تو حسین بابا شد

همینكه در بغل مادر آمدی گفتند

بهشت زینت آغوش و دوش لیلا شد

تو از قبیله ی لیلایی و دل لیلا

ز حسن روی تو مجنون دشت و صحرا شد

حدیث مجمر و اسپند را بخوان و ببین

كه چشم های حسد محو در تماشا شد

هزار مرتبه الله اكبر از قدّی

كه آرزوی بلندای سرو و طوبا شد

هزار مرتبه الله اكبر از چشمی

كه مست از آن همه انگورهای دنیا شد

هزار مرتبه الله اكبر از مویی

كه لطف مختصرش رفت و شام یلدا شد

هزار مرتبه الله اكبر از آن دم

كه معتكف به شفا خانه اش مسیحا شد

هزار مرتبه الله اكبرت گویم

كه با صدای تو داوود مست و شیدا شد

تمام خِلقت و خُلقت شبیه پیغمبر

تمام ناز و نیازت شبیه زهرا شد

تویی تو یوسف یعقوب شهر پیغمبر

منم همانكه به یك غمزه ات زلیخا شد

علی اول نسل علی ، علی یارت

كه هیبت تو تماماً علی اعلی شد

به شوق صوت اذانت به عرش گلدسته

چقدر مأذنه دلتنگ صبح فردا شد

پس از تو رفت دگر خیر از سر عالم

پس از تو خاك به فرق تمام دنیا شد

رشید بودی و بعد از شكستنت بابا

شكست بس كه كنار تو از كمر تا شد

هنوز عطر تو از بین دشت می آید

به یاد لاله سرخی كه ارباًاربا شد

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

سید روح الله موید

اول دفتر زنم به نام خداوند

واجب عینی است احترام خداوند

بعد خدا گویم از گلی که بر او باد

از نفس مصطفی سلام خداوند

آن گل زیبا رخی که آمده باشد

نظم رخش جلوه ی نظام خداوند

بسکه شبیه محمد است دوباره

"کانَ محمد" بخوان، کلام خداوند

تا نظرش باز شد به چهره ارباب

باز گشودند لطف عام خداوند

رونق الله اکبر است اذانش

 جلوه ز خونش گرفته نام خداوند

 روز علی اکبر است و روز جوان است

خواهش ما دولت امام زمان است

سر زده از آسمان جمال محمد

یا که دمیده مهی مثال محمد

این پسر نازنین خلاصه ی عشق است

عشق حسین است با خصال محمد

بر رخ او قد کشید ابروی احمد

بر لب او نقش بسته خال محمد

خَلقاً و خُلقاً کپی برابر اصل است

وصف علی هست شرح حال محمد

روز جوان است و در جوانه ی خاطر

گل زده این بیت ایده آل محمد

 سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد

 روز علی اکبر است و روز جوان است

خواهش ما دولت امام زمان است

جبریل در او نظر کند به محمد

فاطمه بیند در او حسین مجدد

صورت او بی نظیر عالم تجرید

سیرت او طعنه زن به روح مجرد

مثل ابالفضل ماه هاشمیان است

مثل علی در شجاعت است زبانزد

نام "محمدعلی" از او شده تکثیر

واژه "اکبر" از او شده است سرآمد

از کرمش کم مخواه "ابن کریم" است

می رسد از این قبیله رحمت بی حد

من که بخواهم از او زیارت کویش

تا به که میلش کشد نگار و چه خواهد؟

 روز علی اکبر است روز جوان است

خواهش ما دولت امام زمان است

یک نظرش یوسف آفرین دو دنیا

لَو کَشَفَ وَجْهَهُ لَماتَ زلیخا

موی سیاهش نوید چشمه حیوان

طَلعتُه کانَ "والنهارِ تجلیٰ"

جان به فدای هوای کرببلایش

مَن قُتِلَ فیٖ هواهُ کانَ شهیدا

مرگ مرا مرگ عاشقانه بفرما

الّلهمَ اجْعَلْ مَحیانا مَحیا...

 روز علی اکبر است روز جوان است

خواهش ما دولت امام زمان است

او علیِ اول سرای حسین است

احمد لیلا و مصطفای حسین است

شرح "أنا مِن حسینِ" ختم رسل اوست

این عظمت خاصّه برای حسین است

دست به دامان اکبرش بزن ای دل

عیدی روز جوان به پای حسین است

خون حسین است خونبهای شهیدان

خون خدا نیز خون بهای حسین است

غنچه ی زیبای باغ عشق و محبت

لاله ی صد چاک کربلای حسین است

 روز علی اکبر است و روز جوان است

خواهش ما دولت امام زمان است

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

حسن لطفی

باید شنید از دو لبت یاحسین را

باید که دید رویِ تو را با حسین را

از آن شبی که خنده زدی در میانِ مَهد

هرشب علی علی شده لالا ، حسین را

با هیچ چیزِ عالم عوض ، نه نمیکند

اربابِ ما شنیدنِ بابا حسین را

هر پنج وعده تا که اذانِ تو میرسد

مبهوت میکند همه حتیٰ حسین را

این‌سان که خیره خیره تو را میکند نگاه

باید که دید وقتِ تماشا حسین را

طوری به رویِ دامن زینب نشسته‌ای

گویا گرفته حضرت زهرا حسین را

باغ بهشت را گِروِ باده داده‌ایم

دیوانگانِ حضرتِ ارباب زاده‌ایم

روزی که بال میزدم اما پری نبود

روزی که حلقه میزدم اما دری نبود

روزی که باده عربده میزد حریف کو؟

حل میشدم درونِ مِی و ساغری نبود

روزی که در میانِ تمامیِ عقل‌ها

مستانه نعره میزدم و حنجری نبود

روزی که عشق بود و خداوندِ عشق را

غیر از حسین آینه‌ی دیگری نبود

دیدم حسین بود و حسین و حسین هم

وقتی که بود جلوه‌ی بالاتری نبود

میخواستم که دل بسپارم نیافتم

میخواستم که سر بدوانم سری نبود

آنروز لطفِ حضرتِ حق حیدری شدیم

ما را صدا زدند و علی اکبری شدیم

وقتی که باز میکنی از رُخ نقاب را

بیچاره میکنی زِ پِی ات آفتاب را

انگشت بر لب اند تمامیِ قاب‌ها

داری زِ بس که چهره‌ی ختمی مآب را

جبریل هم گمان کنم اینجا مُردَد است

آورده در حضورِ تو اُمّ الکتاب را

شُکرِ خدا برای گره‌های کورِ ما

آورده‌ای هزار دَمِ مستجاب را

چشم پدر زِ شوق و شعف برق میزند

وقتی سلام میکنی عالیجناب را

میدان برایِ عرضِ ادب سجده میکند

تا دست میکشی سر و یالِ عقاب را

تو حیدری که آمده تکرار میشوی

وقت نبرد تیغ علمدار میشوی

در خاک میروند تمامِ سوارها

با دیدنِ تو ای نفسِ ذوالفقارها

حتیٰ هنوز بین دلیران زبانزد است

یک صحنه از حضور تو در تار و مارها

تو میزدی به سینه‌ی لشگر ولی چه سود

یک تن نبود دور و برت از فرارها

تیغ تو چرخ میزند و چرخ میزند

صدها هزار دست و سرِ نابکارها

از نازِ ضربِ شصتِ تو بد مست میشود

شمشیر تو که زَهره دَرَد از شکارها

از نازِ ضربِ شصتِ تو تکبیر میکشد

عباس ، وقتِ دیدنِ این کار زارها

نامت حماسه‌ای ست که پیدا نمیشود

هر یوسفی که یوسفِ لیلا نمیشود

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

علیرضا خاکساری

چشمانمان بر دست ذره پرور لیلاست

مستی ما از نام مستی آور لیلاست

یک قافله حور و پری دور و بر لیلاست

در شهر تنها صحبت از تاج سر لیلاست

دل می تپد وقتی که حرف از دلبر لیلاست

کوری چشم هرکه ما را بی نوا خوانده

محبوب مان مارا به دیدار خدا خوانده

دل را به دنبال خودش تا هر کجا خوانده

 ما را برای جشن فرزندش فراخوانده

این مُهر و دعوت نامه لطف دیگر لیلاست

امشب برای شمس دین قرص قمر آورد

بانو برای شاه عالم شیر نر آورد

یک دسته گل ، یک پارچه آقا ، پسر آورد

صاحب نفس ، صاحب لوا ، صاحب جگر اورد

میلاد مولود سراپا اطهر لیلاست

از مقدمش شهر مدینه نور باران شد

گهواره اش را عمه اش گهواره جنبان شد

از برکتش هجر پیمبر نیز آسان شد

با اقتدا بر چشم او مادر مسلمان شد

 با این حساب او حضرت پیغمبر لیلاست

در مرتبت محمود و در عزّ و جلال احمد

در مهربانی فاطمه و در کمال احمد

در بین میدان مرتضی و در جمال احمد

ابرو و چشم و گیسوان و خط و خال احمد

این تازه مولود مدینه محشر لیلاست

"والیل"  قطعا مدحت گیسوی او باشد

مصداق ناب "والضحی" هم روی او باشد

عرش خدا مدهوش عطر و بوی او باشد

"إنا هدیناه السبیل "اش سوی او باشد

شمس و ضحا و قدر و نور و کوثر لیلاست

با یک نظر از مُهر تربت باده میسازد

سجادها از وصله ی سجاده میسازد

"قد قامت…" او قبله را آماده میسازد

با یک نفس صدها مؤذن زاده میسازد

الله اکبر ؛ او علی اکبر لیلاست

در خاک دشمن میدهد جولان به تنهایی

با نعره هایش میکند طوفان به تنهایی

با ذوالفقار تشنه و بران به تنهایی

سر میزند مثل سپهداران به تنهایی

شیر حسین بن علی و حیدر لیلاست

 رود زلالی هست و دریا میشود گاهی

در شب چو خورشیدی هویدا میشود گاهی

مثل عموی خویش سقا میشود گاهی

جمع تمام آینه ها  میشود گاهی

عباس و عبدالله و عون و جعفر لیلاست

با روضه اش راز پریشانی شش گوشه ست

مرثیه ی همواره طوفانی شش گوشه ست

هم رونق شبهای روحانی شش گوشه ست

هم شک ندارم باعث و بانی شش گوشه ست

کرببلا سرمست سیب نوبر لیلاست

قطعا تحمل کردن زخم زبان سخت است

بوسه گرفتن از عزیز نیمه جان سخت است

راهی شدن تا کوفه ی نامهربان سخت است

داغ جوان دیدن برای مادران سخت است

مرثیه ی محزون و گریه آور لیلاست

تا کوچه وا کردند و در دام بلا افتاد

غرق به خون از پشت مرکب بی هوا افتاد

با "یا أبا"یش ولوله در خیمه ها افتاد

این اربا اربایی که زیر دست و پا افتاد

ای کربلایی ها! جوان پرپر لیلاست

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

غلامرضا سازگار

خدا را جلوه‌ی دیگر مبارك

یم توحید را گوهر مبارك

سپهر نور را اختر مبارك

علی بر آل پیغمبر مبارك

-كند دل دم به دم یاد محمّد

-كه شد تكرار میلاد محمّد

خرد را رهبری آگاه دادند

جوانان را چراغ راه دادند

سپهر معرفت را ماه دادند

ولایت را ولی‌الله دادند

-ولی الله ولی در بر گرفته

-محمّد یا علی در بر گرفته

سپهر عصمت و تقوی قمر زاد

عروس حضرت زهرا پسر زاد

به خَلق و خُلق و خو پیغامبر زاد

كه خیرالخلق را خیر البشر زاد

-شگفتا باز احمد آفریدند

-محمّد را محمّد آفریدند

سراپا نخله‌ی طور است این طفل

همه نورٌ علی نور است این طفل

تمام شور عاشور است این طفل

بگو قرآن منشور است این طفل

-كلام یوسف زهرا گواهی است

-كه او ممسوس در ذات الهی است

تماشایش ز زهرا می‌برد دل

تجلّایش ز بابا می‌برد دل

نه او تنها ز لیلا می‌برد دل

ز اهل البیت یكجا می‌برد دل

-حسین بن علی را نور عین است

-علی آری علیّ بن الحسین است

دعای نور در مرآت رویش

نوای وحی در ون گلویش

حدیث عشقِ بابا گفتگویش

نگاه حضرت عبّاس سویش

-امامت از جمالش در تجلاّست

-نگاهش گه به زینب گه به لیلاست

دو چشمش چشم حقّ بین پیمبر

دو ابرو ذوالفقار شیر داور

دو بازو بازوی عبّاس و حیدر

دو لعل لب نه، دو یاقوت احمر

-از او بیت ولایت گشته گلشن

-حسین بن علی چشم تو روشن

سیادت بنده‌ی او بنده‌ی او

شهادت زنده‌ی او زنده‌ی او

شرف، ایمان، ادب، پاینده‌ی او

پیام كربلا در خنده‌ی او

-چه كویم هر چه گویم بهتر است این

-تعالی الله علیّ اكبر است این

دلش دریای ایمان حسین است

درون پیكرش جان حسین است

جمالش عید قربان حسین است

ببوسیدش كه قرآن حسین است

-به خاكش دل به پایش جان فشانید

-به چشم و ابرویش قرآن بخوانید

سلام الله بر ماه جمالش

صفات الله در خلق و خصالش

جلال الله زهی قدر و جلالش

ولی الله بینای كمالش

-رخش نادیده شمع محفل ماست

-زیارتنامه‌اش لوح دل ماست

سلام از مات ای روح معانی

علی‌اكبر رسول اللهِ ثانی

نبوّت را كتاب آسمانی

ولایت را فروغ جاودانی

-علی، زهرا، پیمبر، بر تو نازد

-پدر تا صبح محشر بر تو نازد

تو حقّ را از ازل در خویش دیدی

تو در قلب پدر شور آفریدی

تو دل از هر چه جز جانان بریدی

تو بانگ ارجعی را می‌شنیدی

-به پاس حقّ مقاوم ایستادی

-به «میثم»نه به عالم درس دادی

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

علی اصغر یزدی

زمین و تمامی هفت آسمان را

خدا آفریده برایش جهان را

نگاهی به چشمان زیبای او کن

در عمق نگاهش ببین کهکشان را

اذان را نوایش اذان کرده،دیگر

به گوشش نخوانید صوت اذان را

پیمبر در آیینه، ممسوس او شد

که احیا کند ریشه ی دین مان را

کرامات او نو جوان را کُند مرد

هدایت کند با نگاهش جوان را

اگر طالب فهم اسرار حقی

عیان می کند دست او هر نهان را

قدم های او بر خلائق نشان داد

بزرگی رفتار یک قهرمان را

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

ولی الله کلامی زنجانی

نازم به تجلّای جمال علی اکبر

دل برده ز ما حُسن کمال علی اکبر

خال سیَه اش نقطۀ بسم الله عشق است

خورشید زند بوسه به خال علی اکبر

ارباب خِرَد منتظرِ مقدم اویند

بی تاب بود دل به وصال علی اکبر

آداب پسندیده اش الگوی جوانهاست

غبطه بَرَد احباب به حال علی اکبر

بنگر به جهادش که به میدان شهادت

شد خون سر و سینه مدال علی اکبر

او اَشبه طاها بود ای یوسف مصری

در ملک ادب کیست مثال علی اکبر

او مظهر اجلال حسین است، «کلامی»

عالم همه قربان جلال علی اکبر

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

سید روح الله موید

شعر یعنی ردیف و وزن و خیال

شعر یعنی پلی برای وصال

شعر یعنی ترنمی پر شور

قالبی از صفا و صدق و شعور

شعر یعنی نَمی ز علم لدن

فاعِلاتُن مَفاعِلُن فَعَلُن

شعر خوب است پر بها باشد

مدحت آل مصطفی باشد

شعر اگر شعر اهل بیت شود

شاعرش دعبل و کمیت شود

شعر اگر شعر اهل بیت شود

تیر غیب است و "اِذْ رَمَیْت" شود

شعر اگر شعر اهل بیت شود

بیت در بیت شاه بیت شود

شعر اگر شعر اهل بیت شود

بیت آن در بهشت بیت شود

شعر اگر بی علی بیان گردد

حیف وقتی که صرف آن گردد

همه ی خاندان او ولیَ اند

اکبر و اصغرش همه علی اند

دست ما بر قماط اصغرشان

سر ما زیر پای اکبرشان

زلف مشکین اکبرش عشق است

تار قنداق اصغرش عشق است

چشم اگر هست چشم اکبر اوست

حُسن اگر هست حُسن اصغر اوست

اصغرش آبروی اکبر ها ست

من چه گویم از اکبرش که چه هاست

چون نبی متصف به خلق عظیم

چون علی صاحب کلام و حکیم

آسمان خاک راهت ای اکبر

مهر در روی ماهت ای اکبر

نَقل شیرین میان انجمنی

 همچو جدت علی، ابالحسنی

هر که در خاندان پیغمبر

تنگ می شد دلش بر آن رهبر

می نشست و تو را نظر می کرد

باز یاد پیامبر می کرد

ای به مدح تو دشمنت گویا

این شنیدم معاویه، گویا

پرسشی کرد و پاسخش را خواست

که چه کس لایق خلافت ماست؟

چاپلوسان تخت و تاج بسی

همه گفتند جز تو نیست کسی

باز آن ناخلیفه گفت سخن

که ای سفیهان ابله و کودن

لایق تخت و تاج پیغمبر

هیچ کس نیست جز علی اکبر

ای اسیر کلام تو دشمن

معترف بر مقام تو دشمن

پیش تو آنچه که سعادت بود

بهترین فیض ها شهادت بود

جان فدایت که محترم بودی

اولین کشته حرم بودی

اولین کشته بنی هاشم

تشنه لب در تهاجم ظالم

تشنه لب در جهاد کوشیدی

کوثر از دست دوست نوشیدی

السلام علی‌‌‌‌ٰ علی اکبر

حضرت عشق یا علی اکبر

عشق را ابتدا علی اکبر

حُسن را انتها علی اکبر

اَشهدُ لااله الا الله

جلوه بگرفت با علی اکبر

نور "الله اکبر" آمده است

از سوی عرش تا علی اکبر

خون آبروی او وادی طف

شاهد کربلا علی اکبر

اربا اربا شدن مدالی شد

رفت پایین پا علی اکبر

رو به سمت حرم بایست به او

السلام علی الحسین بگو

در سلام زیارت عاشور

سه سلام است بر تو ای همه نور

تا سلام امام می گوییم

بعد بر تو سلام می گوییم

هم تو زینب فزای اولادی

هم در اصحاب جزء اوتادی

ای جمالت نشانه ی ازلی

منطق احمدی و نطق علی

پسر ارشد حسین تویی

علی و احمد حسین تویی

استقامت به قامتت بسته

چشم ما بر کرامتت بسته

الگوی زندگانیم شده ای

آبروی جوانیم شده ای

ای جوان حسین ممنونم

تا ازل بر حسین مدیونم

لطف ارباب انتخابم کرد

مست از این حسن انتسابم کرد

در جوانی چو گُل جوانه زدم

سر به این کویِ عاشقانه زدم

عشق در چشم من فقط ارباب

روحِ در پیرهن فقط ارباب

آب اینجاست در سراب مرو

در پی عکس بازتاب مرو

هر کسی گفت عاشقی دارد

یا دل عشق لایقی دارد

هر کسی گفت دوستت دارم

در دلم عکسی از تو بگذارم

هر کسی گفت عاشقم با تو

از همه خلق فارغم با تو

هر کسی ادعای عرفان داشت

گر چه بر جهل خویش ایمان داشت

همه را جمع کن نصیحت کن

همه را بر حسین دعوت کن

عشق و عرفان فقط حسین حسین

دین و ایمان فقط حسین حسین

شور و مستی فقط حسین حسین

حق پرستی فقط حسین حسین

مظهر لایزال رحمت اوست

بهترین چشمه ی محبت اوست

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

داود رحیمی

علی زره که بپوشد همین که راه بیفتد

عجیب نیست که دشمن به اشتباه بیفتد

همین که اسم علی آمده است در دل میدان

بس است تا گذر مرگ بر سپاه بیفتد

علی اکبر لیلاست یا جوانی حیدر؟

که از جمال و جلالش شکوه ماه بیفتد

جمال یوسف ما را هر آنکه دیده نوشته:

رواست یوسف کنعان به قعر چاه بیفتد

چه هیبتی! چه وقاری! که سوی این قد و قامت

هرآنکه خیره شود از سرش کلاه بیفتد

علی است، مثل علی می دهد پناه گدا را

اگر به خانه ی او راه بی پناه بیفتد

اگر موذن علی اکبر است، بَه چه نمازی

ازین اذان به سرم شور لا اله بیفتد

چه بهتر است که اول به شاهزاده بگویی

به هر دلیلی اگر کار تو به شاه بیفتد

به آسمان روی و کار آفتاب کنی، گر

فقط به سوی تو از سمت او نگاه بیفتد

جوان اگر به جوان حسین دل بسپارد

دگر نمی شود اصلا پی گناه بیفتد

تمام‌شب سر راهش نشسته ام به امیدی

که راه شاهزاده براین عبد روسیاه بیفتد

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

سید پوریا هاشمی

هرجاکه حرف ناز بیاید نیاز هست

هرجا که حرف سوز بیاید گداز هست

هرجا که حرف چاره شود چاره ساز هست

هرجا که حرف مأذنه باشد نمازهست

گفتیم اذان و زود قیامت درست شد

درآسمان نماز جماعت درست شد

امشب خوش است رفتن زیر عبای عشق

باید گداشویم تماما گدای عشق

دل را سپرده ایم به قبله نمای عشق

قبله رسیده است به پایین پای عشق

هرکس سرش به پای حسین است اعلم است

پایین پای شاه همان عرش اعظم است

عیسی به خواب آمد و تو جلوه گرشدی

با یک حضور شاهد حرف پدر شدی

در مسجد النبی تو نبی دگر شدی

با جلوه های احمدی ات رهگذر شدی

سنگی بزن به شیشه دلتنگی حرم

پیغمبر همیشه دلتنگی حرم

از بین سنگ تاک کشیدی به یک نگاه

طعم شراب ناب چشیدی به یک نگاه

از مسجدی به باغ رسیدی به یک نگاه

هرچه ندیده بود تو دیدی به یک نگاه

انگور را به دین لبانت بکش سریع

این شیره دل است بجانت بکش سریع

تو مصطفای طایفه ای مصطفی ترین

تطهیر شاهدست تویی انما ترین

ای لطف دستهای شما هل اتی ترین

ماییم خاک پای شما!خاک پا ترین..

امشب تمام روح و تن ما شدی علی

تو یا حسین و یا حسن ما شدی علی

درپیکر وقار نجابت چه دیدنی ست

پشت سر امام نیابت چه دیدنی ست

اقرار دشمنان به مقامت چه دیدنی است

بر قامتت ردای خلافت چه دیدنی ست

ارث از علی گرفت وجود بهاری ات

سیاس ها فدای سیاستمداری ات

 امروز با نقاب نیا بی نقاب باش

سایه بگیر برسر ما آفتاب باش

حالا که شعله ایم کریمانه آب باش

عمه سوار محمل اگر شد رکاب باش

زانو خوش است یاور این بازوان شود

پله برای رفتن این بانوان شود

 طرزنگاه کردن بابا به حسرت است

حالا اذان بگو که زمان شهادت است

دور و برت به خیمه زنها قیامت است

دل کندن از پیمبر خیمه مصیبت است

با انقطاع ازهمه دامن کشیده ای

چه دیده ای که از دل من دل بریده ای

میترسم اینکه پخش به صحرا ببینمت

از بغض نیزه ها صد و ده تا ببینمت

با زخم های پهلوی زهرا ببینمت

هرجا سرم بچرخد و هرجا ببینمت

در وقت احتضار پدر را صدا بزن

رحمی به حال من کن و کم دست و پا بزن

دلواپسم که تیر دراین سینه جا کنند

آرام بند بند تنت را جدا کنند

جسم تورا حواله به کهنه عبا کنند

باهلهله نگاه به احوال ما کنند

خون لخته ای مزاحم اگرشد به من بگو

انگشت دست لازم اگر شد به من بگو

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

مهدی رحیمی

والا علی اکبر

زیبا علی٬ غوغا علی٬ رعنا علی اکبر

باد موافق را

با گیسویش انداخته از پا علی اکبر

اصلاً به جای زلف

پیچیده دور سر شب احیا علی اکبر

با تیغ ابرویش

جمعِ عدو را میکند مِنها علی اکبر

یا مظهر الوالی

یا مصطفی، یا مرتضی و یا علی اکبر

تکثیر شد حیدر

اینجا علی آنجا علی هرجا علی اکبر

اعلان ختم جنگ؛

می شد اگر می تاخت با سقا علی اکبر

پس خُلقاً و خَلقاً

پیغمبری گویاست پس گو...یا علی اکبر

الدَّهرُ یومان است؛

امروز علیِ اصغر و فردا علی اکبر

بابا ز دنیا و

می بُرد هرلحظه دل از بابا علی اکبر

بعد از تو بابا گفت

ای خاک عالم بر سر دنیا علی اکبر

این آخر روضه ست

مثل علی اصغر شده حالا علی اکبر

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

میثم میرزایی

دیده ی هر که به آن قامت محشر افتاد

نا خود آگاه دلش یاد پیمبر افتاد

مانده بودیم که باید به که گوییم ارباب

قرعه ی فال به نام علی اکبر افتاد

سه علی داشت حسین وبه همه ثابت کرد

که مسلمانی بی نام علی ور افتاد

لشگری را که به هم ریخت همه فهمیدند

نشود باعلی و آل علی در افتاد

 (اشهد أن علی)  را که موذن فرمود

هرکسی یاد اذان علی اکبر افتاد

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

وحید محمدی

بر جلوه ی خلقت پیمبر صلوات

بر چهره ی غرق نور اکبر صلوات

تقدیم به آن جوان رعنا که بود

سر تا به قدم شبیه حیدر صلوات

گر ذکر ابوتراب بردارد علی

از چشم حریف خواب بردارد علی

سلمان محمدی شود نصرانی

از چهره اگر نقاب بر دارد علی

از خانه ی ارباب خبر می آید

بر آل علی تازه پسر می آید

در خُلق و مرام و منطق و حُسن و جمال

انگار محمدی دگر می آید

می بارد از این جمال دلجو صد ماه

سر تا به قدم، علی میاید از راه

حق است اگر کعبه ترک بردارد

لا حول و لا قوة الا بالله

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

مجتبی روشن روان

ای قلم مونس دیرینه‌ی من

راوی زمزمه‌ی سینه‌ی من

باز هم حیرانم ... سخت سرگردانم

باز اشک و غزل و شور و ترانه، جانم

شستشویی بده آیینه‌ی من

باز شب آمده و بیخوابی

عشق دلدار و شب بیتابی

بیدلانه دارم ... ذکر خیر یارم

گاه می‌خندم و گاهی نگران می‌بارم

دل شده سرخ و نگاهم آبی

دست بردار دلم نیست جنون

صبح و شب کار دلم چیست؟ جنون

عشق لیلا دارم ... مهر مولا دارم

شکر لله که در میکده مأوا دارم

صاحب الأمر دلم کیست؟ جنون

ساکن میکده‌ی مولایم

بنده‌ی مرحمت زهرایم

گرچه زشت و خوارم ... خوار و بی مقدارم

دلخوشم عشق علی اکبر لیلا دارم

رؤیت او همه‌ی رؤیایم

مژده یاران خبری در راه است

دل دیوانه‌ی من آگاه است

نور مهتاب رسید ... باده‌ی ناب رسید

عشق زهرایی و لیلایی ارباب رسید

غلغله خانه‌ی ثارالله است

درد دارید؟ دوا نازل شد

قمرِ شمسِ ضُحی نازل شد

موی مشکین دارد ... زلف پرچین دارد

نفسش عطر خداوندی یاسین دارد

یوسف کرببلا نازل شد

حضرت ناز، مشرف گردید

مصطفی باز مشرف گردید

ذاریات ارباب ... عادیات ارباب

رونق مجلس ذکر صلوات ارباب

مثل اعجاز مشرف گردید

عاشق خسته بیا تا برویم

به کرمخانه‌ی مولا برویم

پسری داده خدا ... به شه کرببلا

تا بگیریم ز لطف و کرم و مهر و وفا

عیدی از زینب کبری برویم

لب به تکبیر خداوند گشا

زمزمه سربده یابن الزّهرا

سائلی آمده تا ... به تو گوید جانا

قدم این پسر ناز مبارک بادا

دور از دور سرش درد و بلا

روی کن جانب لیلازاده

بگو ای حضرت آقا زاده

لحظه‌ای کاش خدا ... نکند کم مولا

از سرت سایه‌ی مهرِ پدر و مادر را

مرتضی مسلکِ زهرا زاده

به سراپای تو ماشاءالله

چشم شهلای تو ماشاءالله

به جمالت صلوات ... به کمالت صلوات

به شکوه قد و بالا و جلالت صلوات

به رجزهای تو مشاءالله

خنکای دل سوزان حسن

حاجت دیده‌ی گریان حسن

بوی مادر داری ... ازهمه سر، داری

وای اگر چشم از این بی سر و پا برداری

نظری جانب من جان حسن

آمدی و قمر عمّه شدی

چلچراغ سحر عمّه شدی

عاشقانه عمّه ... مادرانه عمّه

می‌زد از شوق به گیسوی تو شانه عمّه

تو مطاف نظر عمّه شدی

عمو عباس پریشان تو شد

عاشق غیرت چشمان تو شد

روی تو بوسید و ... بوسه زد خندید و

شأن والای تو را شأن امامت دید و

کاملاً دلشده، حیران تو شد

من هم ای دوست گرفتار توام

کشته‌ی لهجه‌ی گفتار توام

من کویر سوزان ... تو لطیف باران

همه‌ی حُسن خداوند قدیم الاحسان

مرده‌ی رأفت رفتار توام

لیلی این دل پر آشوبم

بدم اما به شما منسوبم

گلرخ گندمگون ... در دل غرق جنون

شعله‌ی شور خداوندی تو! روز افزون

از غمت سر به زمین می‌کوبم

درد از ما و مداوا از تو

دارم ای دوست تمنّا از تو

که فدای تو شوم ... خاک پای تو شوم

من هم ای دوست یکی از شهدای تو شوم

مردن از ما و تماشا از تو

شکر لله غزلخوان توام

خاکم و گوشه‌ی دامان توام

تا تویی در یادم ... غم ندارم، شادم

« بنده‌ی عشقم و از هر دو جهان آزادم »

به خدا گوش به فرمان توام

ای ز سر تا به قدم زهرایی

شهره  بر مرحمت و آقایی

مصطفایی سیرت ... مجتبایی صورت

شیر شمشیر زن پیل تنِ با غیرت

وقت شمشیر زدن مولایی

نور چشمان در افشان پدر

کم برو این همه قربان پدر

آیه‌ی نور حسین ... ذکر پر شور حسین

پسر خوش قد و بالا و سلحشور حسین

اندکی حوصله کن جان پدر

شاهزاده علی اکبر مددی

هم طراز تو نباشد احدی

ماه تابان پدر ... پدرت مُرد پسر

با لب خشک و دل سوخته و دیده‌ی تر

شاه می‌گفت علی جان ولدی

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

محمد مهدى عبداللهى

آیینه رونماى حیدر آمد

این بار على ،شبهِ پیمبر آمد

سقّاى ادب باز رجز مى خواند:

الگوى جوان،"علىّ اكبر" آمد
شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

سید مجتبی شجاع

باخلق پیمبر آمده...ای جانم

باهیبت حیدر آمده... ای جانم

تبریک ملائک بهم می گویند

زیرا علی اکبر آمده...ای جانم

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

مرضیه عاطفی

خبر رسیده که آقایمان پدر شده است

پسر رسیده؛ پدر صاحبِ سپر شده است

جوانِ خوش قد و بالای خانۂ لیلا

برای سید و سالارمان ثمر شده است

خصایصش شده تلفیقی از نبی(ص) و علی(ع)

چهارقل به لبِ هر که با خبر شده است

نمیروم به خدا جای دیگری! چونکه

گدا فقط درِ این خانه معتبر شده است

چه دست ها که به قنداقه اش گره خورده

چه چشم ها که به شوقِ وصال، تر شده است

نگاه نافذِ او شد دلیلِ خلق عقیق

به سنگ خیره شد و صاحبِ اثر شده است

برای هر که غلام ِ علیست(ع)؛ خیرِ کثیر

برای دشمنِ حیدر، بلا و شَر شده است

دوباره «أشهدُ أنّ علی(ع) ولی الله»

اذان به شوقِ صدایش چه شعله ور شده است

از آن زمان که به دست پدر معمّم شد

نگاه عمّه به او گرم و گرمتر شده است

شمایلِ ادبش کاملاً أبالفضلی ست(ع)

اگر که شهره به دست-بوسیِ پدر شده!

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

محمد حسن بیات لو

جان تازه به تن خسته و بی تاب تویی

ما همه  خاک ترین  و گهر ناب تویی

چهره ات داد گواهی خودِ مهتاب تویی

نو رسیده ؛ پسر حضرت ارباب تویی

نفس و هستی آرام دل و جان حسین

جان ِعالم به فدای لب خندان حسین

آمدی روز کنی نیمه شب دنیا را

بنِشانی سر جا هیمنه ی دریا را

بکشانی پی خود دلشده ی شیدا را

خنده آورده ای امروز لب لیلا را

در ِ این خانه کرم روی کرم بار شده

همه جا پخش شده شاه پسردار شده

پای تو سرو قدی نیست مگر افتاده

دلبری نیست که با دیدن تو دل داده

در حصار تو که ماندیم شدیم  آزاده

مات و مبهوت صدای تو موذن زاده

ای به قد قامت تو نماز قامت بسته

به قد و قامت ِ تو  کارِ  قیامت بسته

از بزرگیت به هر کوچه و برزن گفتند

به تو با آن قد و بالات تهمتن گفتند

به پیمبر  شدنت  خَلقا و خُلقا گفتند

بخدا مدح تو را دوست و دشمن گفتند

هیچکس لایق آن نیست شود بالا دست

تا زمانی که در این خاک علی اکبر هست

پدرت خیره شده بَه چه نگاهی داری؟

با همان تیغه ی ابروت سپاهی داری

فنّ مخصوص خود توست سلاحی داری

غیر حفظ حرم عشق گناهی داری !؟

به هم آمیخته ای میمنه تا میسره را

وا کن از صفحه پیشانی بابا گره را

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

مهدی مقیمی

مثنوی ، قطعه ،  قصیده ، چارپاره یا غزل

قالبش فرقی ندارد ، وزنِ فاعل یا فَعَل

نام زیبای علی وقتی که مضمون می شود

بی هوا از تک تکِ ابیات می بارد عسل

شب شبِ عشقِ علی بن الحسین بن علیست

یا علی اکبر بگو حیِ علی خیرالعمل

معجزِ شق القمر بار دگر آمد پدید

تکّه ای از ماه را لیلا گرفته در بغل

از همین اول بزرگی در وجودش بارز است

جان به قربانِ برادرزادهء شیر جمل

دود کن اسپند یا زینب که روی ماهِ او

مثل عباس علی شد در عرب ضرب المثل

با چنین نسلی که از حیدر حکایت می کند

در نظامِ حیدری وارد نمی گردد خلل

خیره گردیدم به رخسارش نمی شد باورم

ذره ای هم با محمد مو نمی زد اکبرم

حالمان خوب است از این باز بهتر می شود

صحبت از اوصاف تمثال پیمبر می شود

آیت اللهیست در نوع خودش ابن الحسین

وصف یک خط از رخش هفتاد منبر می شود

خوش به حال اهل آن مجلس که در اذکارشان

ذکر اوصاف علی اکبر مکرر می شود

یک حرم دل بسته بر سروِ قد و بالای او

یکسره حرف حرم الله و اکبر می شود

حُسنِ همنامیش با حیدر همین بس که فقط

یک علی می گویی و ذکر دو حیدر می شود

مثل یک ساعت منظم می تپد قلب سپاه

همقدم تا با ابالفضل دلاور می شود

دست در دست عمو وقتی که بگذارد علی

قدرت رزم حسینی صد برابر می شود

سمت دشمن تا که یک همچین سپاهی می رود

چشمشان با دیدن اکبر سیاهی می رود

ماهِ گردون ، این مهِ لیلاست لبخندت چه شد؟

شرم داری از رخش ؟ ماهی که خواندندت چه شد؟

هر کسی دارد جمالی چون جمالت رو کند

مدعی جا زد نگفتا مثل و مانندت چه شد

ماهِ من می ترسم آخر ...... ماه ، چشمت می زند

یوسف لیلا بپوشان چهره ، روبندت چه شد؟

چارقل باید بخوانم نذر چشمانت کنم

خواهرم زینب بیا پس دودِ اسپندت چه شد؟

مفتخر گفتم علی گفتم علی گفتم علی

در جوابِ هر که گفتا نامِ فرزندت چه شد

گفته بودی تو که می بخشی به خالِ هندویش

حافظ این هم خال هندو پس سمرقندت چه شد؟

میهمان سفره ات را دست خالی رد نکن

کربلای  عاشقانِ آرزومندت چه شد؟

لشگرم کامل شده امشب یسارش چون یمین

هست اکبر تحت فرمانِ یل ام البنین

دل فقط بر حلقۀ موی تو می بندد حسین

دل به ماهِ انورِ روی تو می بندد حسین

وقت دلگیری و دلتنگی، پیِ آرامشش

بی گمان بار سفر سوی تو می بندد حسین

موقع رزمت که شد ، سربند یا زهرای خود

بر جبین بالای ابروی تو می بندد حسین

چشم بد دور ، أن یکادی را به دور گردن و

آیت الکرسی به بازوی تو می بندد حسین

شک ندارم یا علی در کربلا وقت نبرد

بعدِ ساقی دل به نیروی تو می بندد حسین

غُرّشِ الله اکبر گفتنت دشمن کش است

دل به تکبیر و به یاهوی تو می بندد حسین

خَلقاً و خُلقاً شبیهِ احمد مختاری و

دل به این تشبیهِ نیکوی تو می بندد حسین

هر زمان برداشتی از ماهِ رخسارت نقاب

آب کردی آفتاب ای آفتابِ بوتراب

حق عجب طرحی به ابروی کمانت ریخته

خونِ عشاقت ز تیغ ابروانت ریخته

دیده حق ظرفیّتِ ارثِ علی را داشتی

قدرتش را زین سبب در بازوانت ریخته

مثل بارانی که می بارد به دامان کویر

بر سرِ ما برکت از روزِ جوانت ریخته

بر زبان داری شِکَر ،  از بس نمک داری علی

حضرت زهرا نمک را در دهانت ریخته

یک جهانِ کفر را اهل نماز و روزه کرد

صوت داوودی که در لحن اذانت ریخته

وقت میدان داریََت بر هیچ کس پوشیده نیست

نعره هایت زَهره ها از دشمنانت ریخته

می زدی شمشیر وقتی با فنونِ حیدری

بر زمین کُرک و پرِ شمر و سنانت ریخته

آمدی تا لشگرم را بیمۀ جنگی کنی

با اذان گفتن برایم کارِ فرهنگی کنی

هر کجا منسوب به زهرا صفایش بیشتر

مبتلایش بیشتر حتی گدایش بیشتر

آستان های ائمه تک تکش باشد بهشت

هر حرم خوب است اما کربلایش بیشتر

رفتم و دیدم که لذت داشت هر جای حرم

بود اما لذت ایوان طلایش بیشتر

یک براتِ کربلا از هر که گیری خوش بُوَد

لیک از دست علی موسی الرضایش بیشتر

هر که یادت داد راهِ کربلا دستش ببوس

تا دمِ مرگ از همه بنما دعایش بیشتر

تو ، به میزانِ علاقه مندیَت هرگز مبال

که علاقه مندِ او باشد خدایش بیشتر

گر دو رکعت خوانده ای بالای سر حتما بخوان

یک دو رکعت هم شده پایین پایش بیشتر

جنتِ معروفِ زیرِ پا به عشقِ این پسر

هست استثناءً اینجا زیر پاهای پدر

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

مجتبی روشن روان

خوشم که سرسپرده‌ی صدای دلبرم

خوشم که بیقرار یک دعای دلبرم

اسیر یک نگاه دلگشای دلبرم

خوشم که دم به دم پر از هوای دلبرم

هوایی هوای کربلای دلبرم

دوباره در هوای یک تبسُّم ملیح...

دخیل عشق بسته‌ام به گوشه‌ی ضریح

اگر خمار و بیقرار و زار و خسته‌ای

ز کار و بار روزگار دل شکسته‌ای

اگر به لطف دیگران نظر نبسته‌ای

اگر دل از تمام غیر او گسسته‌ای

قیام کن چرا جدا ز خُم نشسته‌ای

شب حواله‌ی پیاله‌ آمده بیا

شب گرفتن حواله آمده بیا

بیا اسیر لطف بیکرانه‌ی حسین!

بیا خمار باده‌ی شبانه‌ی حسین

بخوان دوباره یکسره ترانه حسین

بیا ببین صفای آشیانه‌ی حسین

تنزّلُ الملائکه... به خانه‌ی حسین

شب نزول استعاره‌ی محبّت است

شب تولد ستاره‌ی محبّت است

تولد ستاره‌ای که ماه عالم است

تلألو دوباره‌ی رسول خاتم است

تجلی جلالت علی اعظم است

ستاره‌ای که با کرامت و مُکرم است

دلیل گریه‌های هشتم محرم است

خوشم که در هوای رؤیتش روانی‌ام

به پای این ستاره می‌رود جوانی‌ام

ستاره‌ای که در مدار او ستاره‌ها

جواب روشنی برای استعاره‌ها

که...  می‌دهد به ما نشانِ راه چاره‌ها

ستاره‌ای که با وجود ماه پاره‌ها

شدند محو طلعت رخش نظاره‌ها

تولد ستاره‌ی سحر مبارک است

حسین فاطمه شده پدر... مبارک است

تولد ستاره‌ای که زهره‌ی صفاست

ستاره‌ای که روشنای عرش کبریاست

ستاره‌ای که صاحب سریر انماست

ستاره‌ای که رونق بهشت کربلاست

دمی نگاه او نیاز کلّ عمر ماست

به افتخار این ستاره‌ی محمّدی...

من از عدم درآمدم! تو هم درآمدی؟

ستاره‌ای که نور در مدار خنده‌اش

ستاره‌ای که ماه بیقرار خنده‌اش

ستاره‌ای که عشق سر به دار خنده‌اش

نجات عالم است گوشه‌ کار خنده‌اش

بهشت می‌کند خدا نثار خنده‌اش

به عشق این ستاره پا بکوب و دف بزن

به شادباش حضرت حسین کف بزن

ستاره‌ی محمّدی شمائل حسین

ستاره‌ی محمّدی خصائل حسین

ستاره‌ی محمّدی فضائل حسین

ستاره‌ی محمّدی مسائل حسین

ستاره‌ی محمّدی دلائل حسین

به افتخار این ستاره‌ی خدا نشان

بزن کف مرتب و علی علی بخوان

ستاره‌ای که آسمان به زیر پای او

ستاره‌ای که یک جهان شده فدای او

ستاره‌ای که انس و جان... ز جان گدای او

ستاره‌ای که صاحب الزمان ثنای او

نموده در زیارتش بیان برای او...

سلام ای سلاله‌ی خلیل یا علی!

به راه عشق اوّلین قتیل یا علی

دوباره سر زده مگر رخ پیمبری

دوباره جلوه‌گر شده جمال حیدری

چه روی دلگشایی و چه نام دلبری

عجب دلیر دلبر و عجب دلاوری

همه حسینی و ... حسین ... علی اکبری

میان شور نغمه‌ی علی علی مدد

صدای کِل کشیدن فرشته می‌رسد

ستاره‌ی ستاره‌های فاطمه علی!

محمد علی نمای فاطمه علی!

ببین که عمه با صدای فاطمه علی!

نشسته در برت به جای فاطمه علی!

دوباره ناز کن برای فاطمه علی!

بناز که... نیاز عمه ناز چشم توست

اذان به وقت شرعی نماز چشم توست

به گیسوی نشسته روی شانه‌ات قسم

به حال بندگی عاشقانه‌ات قسم

به سفره‌ی همیشه پهنِ خانه‌ات قسم

به رحمت مدام بی‌کرانه‌ات قسم

به آن چراغ بام آستانه‌ات قسم

نمی‌روم به جایی از در سرای تو

امیدوارم عاقبت شوم فدای تو

نگاه کن به حال این اسیر مضطرب

توجهی به سوی این حقیر مضطرب

تفضّلی به بنده‌ی فقیر مضطرب

تو حضرت امیر و من اجیر مضطرب

چقدر در مصاف تو دلیر مضطرب!

فتاده‌اند از نفس کنار راه تو

فدای گردشِ گداکُشِ نگاه تو

خدا برای من فقط گدا شدن نوشت

گدای خانواده‌ی شما شدن نوشت

به کوچه‌های لطفتان رها شدن نوشت

هلاک جمعه‌های کربلا شدن نوشت

و عاقبت به راهتان فدا شدن نوشت

ولی برای تو نوشته: دلبری کنی

مرا به لطف خود علیِ اکبری کنی

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

امیر عظیمی

شیعه وقتی که امامش شاد است

روحش از سلسله ها آزاد است

تا که شش گوشه ی دل کرببلاست

دل که دل نیست، حسین آباد است

نخل زهرا ثمری آورده

حیدری، شیر نری آورده

از چه رو شیعه چنین مجنون است

ام لیلا پسری آورده

بنویسید که مهتاب آمد

باز خورشید جهان تاب آمد

این خبر مشتلق قیمتی است

پسر اول ارباب آمد

باید امشب همه خوشه خوشه

بستانند ز رویش توشه

این جگرگوشه پسر آمده تا

قبر باباش شود شش گوشه

این پسر کیست که برتر گشته

در علی بودنش اکبر گشته

این امامت و رسالت زاده

گاه علی، گاه پیمبر گشته

لحظه لحظه جلواتش شد وحی

شان تنزییل صفاتش شد وحی

بنویسید که این شبه نبی

آیه آیه کلماتش شد وحی

جلواتش همه پیغمبری است

کارش از اهل حرم دلبری است

چیست در کنه وجودش که حسین

تا دم مرگ علی اکبری است

ای به حق بسته ز خود رسته علی

برو میدان ولی آهسته علی

می دهی جان ولی یادت باشد

جان ارباب به تو بسته علی

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

اسماعیل شبرنگ

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت

حیدری تو یا حسینی یا که نه پیغمبری

مرتضایی مصطفایی یا که نوری دیگری

جلوه ی عباس داری از همه دل می بری

بر قد و بالای تو الله اکبر ؛ اکبری

نور زهرا در نگاه مهربانت منجلی ست

جشن میلاد علی بن حسین بن علی ست

مست گشتم با نوای دلنشین یا علی

غصه و غم را زدودی تو ز سینه یاعلی

با تو هستم فارغ از هرگونه کینه یاعلی

اشبه النّاسی به آقای مدینه یاعلی

خُلق و خویی که تو داری روشنای هر شبی ست

خَلقاً و خُلقاً وَ حتی منطقاً مثل نبی ست

این دل دیوانه ام مست کلامت می شود

این سر شوریده ام مات مقامت می شود

هر که بی تو سر کند قطعا ملامت می شود

عاشق دلخسته مشتاق سلامت می شود

تا سلامت می کنم پاسخ نشانم می دهی

مطمئن هستم که روزی رخ نشانم می دهی

زندگی سامان بگیرد در نهایت با شما

التماسی بی جوابم پس کرامت با شما

اشتیاقش با من و اذن زیارت با شما

چون روا می گردد امشب هر چه حاجت با شما

حضرت بخشنده ای مثل عموجانِ خودت

زنده کردی مرده را با لطف چشمانِ خودت

نام تو می آید و در هر نفس تب می کنم

روز خود را در هوای عشق تو شب می کنم

ذکر زیبای تو را ختم مجرّب می کنم

اقتدا بر تو یل سالار زینب می کنم

نور حق؛ ای مرز بین کفر و ایمانِ جهان

یاعلی ای اسوه ی نیک جوانانِ جهان

آینه در آینه تکثیر هر احساس؛ تو

در نماز عاشقی تکبیر با اخلاص ؛ تو

نوح تو یعقوب تو داوود تو الیاس تو

دانش آموز کلاس غیرت عباس ؛ تو

در شب ظلمتکده مهتاب ما هستی علی

قوّت قلب حسین ؛ ارباب ما هستی علی

علت سرمستی تبدار هر چه خوشه ای

راز و رمز روشن امضای هر چه پوشه ای

بینوایان را همیشه بانی رهتوشه ای

صاحب پایین پای مرقد شش گوشه ای

ما اسیر کربلاییم و هواخواه نجف

کربلایی می شویم اینبار از راه نجف

کشته مارا ماجرای تلخ تنها بودنت

پیش چشمان حرم وقت مهیّا بودنت

خسته و لب تشنه روی خاک صحرا بودنت

می کشد مارا عزای ارباً اربا بودنت

ای عصای پیری بابا زمین خوردی چرا

رفتی و با رفتنت صبر مرا بردی چرا

آه بابا را ببین با قامتی خم آمده

در کنار پیکری پامال و درهم آمده

چشم وا کن تا ببینی عمه ات هم آمده

بسکه پاشیده شدی حتی عبا کم آمده

جعفر و عبدالله و قاسم بیایید از حرم

ای جوانان بنی هاشم بیایید از حرم

قاتل تو پیش چشم خنجرش را تیز کرد

با شکیبایی تنت را ریزِ ریزِ ریز کرد

به دوچشمان تر من خنده هایی نیز کرد

غارت جسم تو را به دیگری تفویض کرد

هر کجا را دیده ام زخم تنت را دیده ام

روی خاک کربلا پاشیدنت را دیده ام

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

وحید محمدی

سر خوشم باز در هوای علی

در هوای پر از خدای علی

قلم آورده ام که بنویسم

چند خطی فقط برای علی

چند خطی سفارشی نذر

برق زیبای چشم های علی

ناگهان عطر نور نازل شد

همه جا پر شد از صدای علی

و لبی غرق در تبسم شد

شکر صد بار از خدای علی

بوسه باران شد از لب ارباب

صورت مصطفا نمای علی

سیب سرخ حسین بارید از

بوسه هایش به گونه های علی

سیب سرخ بهشتیان آمد

روز زیبای هر جوان آمد

به علی جلوه ی خدا دادند

به جمالش چه جلوه ها دادند

به لبانش کمی عسل دادند

و به چشمش نمک، جدا دادند

و به تیزی ابروانش هم

خمی از تیغ مرتضی دادند

و به اشک نماز نیمه شبش

خوف دادند و هم رجا دادند

و به یمن حضور محترمش

خانه ی نور را صفا دادند

به خرامیدنش برای پدر

رنگ لبخند شوق را دادند

به علی هر چه خوبها دارند

همه را یک به یک، به جا دادند

و به حق نور عالمین آمد

پسر ارشد حسین آمد

رسم و آداب دلبری دارد

شیوه ی رزم حیدری دارد

بیشتر تا دل از پدر ببرد

قد و بالای مادری دارد

نور سیمای فاطمی دارد

خلق و خوی پیمبری دارد

بی سبب نیست اینکه حسنش با

حسن یوسف برابری دارد

شیر مرد عشیره ی خورشید

چند تا فتح لشکری دارد

مثل حیدر فقط نه یک شیوه

شیوه های دلاوری دارد

مثل عباس مرد میدان است

بین سرها علی سری دارد

اسد الله یا علی اکبر

جان ارباب ما علی اکبر

شب شب مستی و گدایی شد

باز هم هر دلی خدایی شد

باز باران نور می بارد

چه شب خوب و با صفایی شد

دل دیوانه ام به شوق علی

به هوای حرم هوایی شد

کربلا یک علی فقط کم داشت

با حضورش چه کربلایی شد

نسل خورشید با دو تا اکبر

غرق در نور و روشنایی شد

یک علی اکبرش حسینی و

یک علی اکبرش رضایی شد

یک دلم مرغ کربلایی بود

یک دلم مشهد الرضایی شد

من گدای همیشه بی تابم

یا امام الرئوف دریابم

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

حسن کردی

واژه ها در هیجان اند علی گفتن را

صرف کن بر لب من خواهش فهمیدن را

ای که واداشته مدحت به سخن دشمن را

بنویسید غلام علی اکبر من را

از هیاهوی جهان نوکری ات ما را بس

قحط عشق است،ولی دلبری ات ما را بس

مثل یک شیشه ی عطری که درش وا میشد

از لبت شهد بهارانه شکوفا میشد

چشم یک شهر به تو گرم تماشا میشد

در تو صد یوسف گم گشته هویدا میشد

آمدی سهم پدر شادی بی اندازه ست

با تو لبخند مسیحای پیمبر تازه ست

چشم عالم مگر از روی تو بهتر دیده ست؟

در تو دیده ست هرآنچه به پیمبر دیده ست

یا که در چشم تو پیغمبر دیگر دیده ست

آینه مانده علی،یا علی اکبر دیده ست

تاب گهواره ی تو روزی جبراییل است

شعر لالایی تو قسمت میکاییل است

از دو سر سلسله توفیق سیادت داری

حسنی هستی و معیار کرامت داری

چون ابالفضل هر آیینه شهامت داری

بر سر گم شدگان دست عنایت داری

از مزامیر جهان لحن اذانت بوده

پدرت بند دلش بند به جانت بوده

آتش بام تو فانوس بیابان ها بود ۱

خانه ات در قرقِ خنده ی مهمان ها بود

دست بخشنده ی تو مصدر احسان ها بود

گرمْ آغوش تو مأوای پریشان ها بود

شعر بخشندگی ات ورد زبان ها شده بود

چشمهایت غزلی فوق بیان ها شده بود

آمده مرد مسیحی به تماشای نبی

خواب دیده است مسلمان شده در پای نبی

هست در او عطش دیدن سیمای نبی

ناگهان شهر نشان داد تو را جای نبی

مستِ مبهوتِ علی اکبری ات را عشق است

اشهدُ انكَ پیغمبری ات را عشق است

هم جوار پدرت مقصد میقات شدی

چون ابالفضل تو هم قبله ی حاجات شدی

نفس طاهایی و بی معجزه اثبات شدی

بر لب خواهش ما ذکر مناجات شدی

در بنی هاشمیان مظهر احساسی تو

کاشف الکرب مسیحایی عباسی تو

سر تعظیم تو در پیش پدر دیدنی است

طرز جنگ آوری ات وقت خطر دیدنی است

چرخش تیغ به دستت چقدر دیدنی است

بر لب دشمن تو اَینَ مَفر دیدنی است

آیه های رجزت داغ تر از شمشیر است

در کمان خم ابروت هزاران تیر است

گرد باد است چنین پا به رکابت باشد

دشت در سیطره ی چنگ عقابت باشد

صولت مصطفوی پشت نقابت باشد

لشکر سنگ دلان خانه خرابت باشد

کوه با چرخش تیغت ز کمر می شکند

چقدر گردش چشمان تو سر می شکند

گره خورده ست نگاهت به نگاه پدرت

سایه ات مثل ابالفضل پناه پدرت

تیغ ابروی کجت بود سپاه پدرت

رفتی و رفت به دنبال تو آه پدرت

نا امیدانه نگاهی ز پی ات می دوزد

دست بر اشک محاسن زده و می سوزد

ای که ممسوس خدایی کمی آهسته برو

پیری ام را تو عصایی کمی آهسته برو

بر دلم عقده گشایی کمی آهسته برو

دلبر کرب و بلایی کمی آهسته برو

می روی و پدر پیر زمین خواهد خورد

زخم از خنده ی این قوم لعین خواهد خورد

از نسیم تن تو دشت گلستان شده است

جای جای بدنت فرش بیابان شده است

پدرت زائر این پیکر بی جان شده است

اربن اربایی تو سهم جوانان شده است

اولین داغ حرم اینه ی یاس شده

ملتهب تر ز همه غیرت عباس شده

به سیما محمد به سیرت پیمبر

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

وحید محمدی

خیری به جز از برکت کوثر ندیدیم

ما جز کرم چیزی پسِ این در ندیدم

ما انتخاب دست زهرائیم، پس شکر

ما که به جز خوبی از این مادر ندیدم

بعد از محمد هیچ کس را، هر چه گشتیم

از اکبر لیلا پیمبرتر ندیدیم

گشتیم ما، اکبرتر از حیدر ندیدم

گشتیم ما، حیدرتر از اکبر ندیدیم

از اکبر لیلا برای سفره داری

بعد از حسن، ما هیچ کس را سر ندیدیم

دیدیم ما، در خانه اش آقا زیاد است

گشتیم ما در خانه اش نوکر ندیدیم

آمد، لب جن و ملک غرق دعا شد

یوسف شد و ماه رخش قبله نما شد

گلخنده بر روی عمو پاشید اول

اکبر همان اول مرید مجتبی شد

هر کس که شد خاک درش، تا آسمان رفت

فطرس شد و بال و پرش غرق شفا شد

یک عمر خاک پای بابا بود و آخر

شش گوشه ی اکبر همان پائینِ پا شد

وقتی گره افتاد در کار گداها

خاک قدم های علی مشکل گشا شد

زائر دو رکعت عشق زیر قبه را خواند

زائر همان پائین پا حاجت روا شد

آئینه آئینه است کوچک یا بزرگش

هر کس که شد عبد علی عبد خدا شد

گفتم علی و سینه ام مست نجف شد

تیر غمش را سینه ی عاشق هدف شد

وقتی علی و فاطمه دریای نورند

اکبر دُر و ارباب نوکرها صدف شد

جنگاوری را از عموها ارث برده

لرزید خاک دشت وقتی که به طف شد

در صحنه های تن به تن خونش زمین ریخت

هر کس که در این عرصه با اکبر طرف شد

لشکر به هم پاشید وقتی رفت میدان

تا گفت نام من علی ... نیزه به صف شد

دارد تلاطم می کند باران نیزه

وسعت گرفته تا کجا، میدان نیزه

دور علی حلقه زده ابر سیاهی

حالا گرفته دشت را طوفان نیزه

حالا دل غم دیده ی بابای پیرش

مثل تن اکبر شده مهمان نیزه

صدها که نه بلکه هزاران بار پیکر

بالا و پائین رفته بر دستان نیزه

پس لااقل پیراهنش را پس بیارید

حالا که گشته یوسف قرآن نیزه ...

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

امیر عظیمی

ای علی اکبر امام حسین

شبه پیغمبر امام حسین

مصحف زرنگار وحی خدا

سوره ی سجده دار وحی خدا

شاه و مولای واجب التعظیم

ماه سیمای واجب التعظیم

شور شیدایی شب شیعه

ذکر تکبیر بر لب شیعه

بال زرّین پر حسین سلام

اولین حیدر حسین سلام

با تو دل پُر زِ عشق حیدر شد

لبم از نام تو معطر شد

آمدی و گدای اصغر تو

ز قدومت گدای اکبر شد

ای دلارآی مادر لیلا

وی تمنای عالم بالا

تو شدی ماورای درک عقول

ناطقاً منطقاً شبیه رسول

شبه پیغمبر حسین سلام

علیِ اکبرِ حسین سلام

هر چه مدح ترا کنیم کم است

جان برایت فدا کنیم کم است

تو جمال و جلال حق هستی

وجه در اعتدال حق هستی

ای که مداح حضرتت مولاست

حرف تو حرف اولیای خداست

چون شبیه نبی شدی تمجید

سخنت وحی بوده بی تردید

یا علیِّ بن عالی اعلاء

السلام یا بن سید الشهداء

ای نبی سیرت تمام عیار

مرتضی مثل و فاطمه آثار

تو چو پیغمبر آفریده شدی

نور بودی زِ قدس دیده شدی

نور بودی میانه ی شب ها

سایه سارت پناه زینب ها

مثل عباس در رکاب حسین

قمر اَستی و ماهتاب حسین

نورالانوار، فوق نور سلام

ای اذان پر از حضور سلام

علی ای مظهر صفات خدا

ای صدای اذان عاشورا

با اذانت، اذان اقامه شده

یاد پیغمبران اقامه شده

با اذانت حسین روح گرفت

عرصه ی کربلا شکوه گرفت

کربلا؛ ای موذن مولا

در دل دشمنان؛ قسم بخدا

از اذان تو ولوله افتاد

لرزه بر جان حرمله افتاد

ای علی اکبر حسین صفات

بر تو و بر اذان تو صلوات

کربلا عرصه ی جلال تو بود

عرصه ی جلوه ی جمال تو بود

تا ابد افتخار خوابیدن

زیر پای حسین مال تو بود

در صف لشگر کوفه هر یل که

وجهه ای داشت پایمال تو بود

در تلاش مکیدن لب یار

العطش گفتنت کمال تو بود

به لبان حسین بوسه زدی

آه این آخرین مجال تو بود

ارباً اربا شدی برای پدر

پدرت هم قتیل حال تو بود

تا کنار تن تو زینب دید

پدرت عازم وصال تو بود

دست خود را به سمت معجر برد

فکر مردن حسین از سر برد

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

ولی الله کلامی زنجانی

از کوی صفا بوی وصال آمده امشب

زیبا صنمی ماه جمال آمده امشب

پیچیده به شهر نبوی عطر  محمد(ص)

بر چشمه ی جان آب زلال آمده امشب

میلاد همایون علی بن حسین است

جانانه ببین با چه جلال آمده امشب

بر اهل ادب میرسد از غیب بشارت

خوش باش شب دفع ملال آمده امشب

از پرده برون گشته به شعبان مه لیلا

به به چه درخشنده هلال آمده امشب

ای سایه نشینان لوای علی اکبر

بر مجلستان حسن و کمال آمده امشب

مرغ دل یاران همه در جشن ولادت

چون طبع «کلامی» به مقال آمده امشب

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

قاسم نعمتی

امشب سخن ز جام میِ ناب میکنم

کی اعتنا به صورت مهتاب میکنم

نذر قدوم یوسف لیلائی حسین

خود را ذبیح خانۀ ارباب میکنم

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

سید محمد جواد شرافت

ای که بر روشنای چهره‌ی خود نور پیغمبر سحر داری

نوری از آفتاب روشن‌تر رویی از ماه خوب‌تر داری

تو کدامین گلی که دیدن تو صلواتی محمدی دارد

چقدر بر بهشت چهره‌ی خود رنگ و بوی پیامبر داری

هجرتت از مدینه شد آغاز کربلا شاهد سلوک تو بود

کوفه چون شام ماند مبهوتت تا کجاها سر سفر داری

باوری سرخ بود و جاری شد «اَوَلَسْنا عَلَی الحَق» از لب تو

چه غرور آفرین و بشکوه است مقصدی که تو در نظر داری

با لب تشنه بودی و می‌سوخت در تف کربلا پر جبریل

وقت معراج شد چه معراجی، ای که از زخم بال و پر داری

از میان تمام اهل جهان عرش پایین پا نصیب تو شد

عشق می‌داند و جنون که چقدر شوق پابوسی پدر داری

شوق پابوسی تو را داریم حسرت آن ضریح شش‌گوشه

گوشه‌چشمی، عنایتی، لطفی، تو که از حال ما خبر داری

در مدیح تو از مدایح تو یا علی هر چه بیشتر گفتیم

با نگاهی پر از عطش دیدیم حُسن ناگفته بیشتر داری

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

محسن سلطانی

خورشید می بوسد سر زلف سیاهت را

آیینه دارد آرزو طرز نگاهت را

از آسمان سمت زمین هر شب بیاید ماه

رخصت بگیرد بوسه از رخسار ماهت را

ای از تبار آینه ، آیینه دارت ماه

خورشید می نوشد مناجات پگاهت را

با تو زمین دارد هوای روز بعثت را

چشم جهان هرگز ندیده این شباهت را

آیینه ی روی نبی از عرش می آید

یعنی زمین آغوش واکُن تکیه گاهت را

شمشیرها در کربلا آغوش وا کردند

افسوس ای عرش خدا پشت و پناهت را ...

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

حسن لطفی

دریا شُدی حسین گُوهَر در بیاوَرَد

طوبیٰ شدی که عشق ثَمَر در بیاوَرَد

یا آسمان که شمس و قمر در بیاوَرَد

از رازِ چشمهای تو سر در بیاوَرَد

امشب زِ خنده های تو پَر در بیاوَرَد

سر تا به پا حسن شده ، پا تا به سر حُسین

از هر طرف پیمبری از هر نظر حسُین

با برگ و بار و رویِ تو شد باروَر حُسین

شیرین تر از عسل شده ای تا مگر حُسین

با بوسه از لبِ تو شکر در بیاوَرَد

جبریل آمده به سلام ِشما رِسَد

شاید به فیضِ حَضِ کلامِ شما رِسَد

جایی نداشت تا سرِ بامِ شما رِسَد

خواهد اگر به پایِ غلامِ شما رِسَد

باید که چند بالِ دگر در بیاوَرَد

محرابِ اَبروانِ تو شد قتلگاهِ ما

شد مُشتَبه زِ قبله به میخانه راهِ ما

ای بهتر از هزار یقین اشتباهِ ما

در دستِ چشمِ توست تمامِ صَلاحِ ما

تا جانِ ما به نیم نظر در بیاوَرَد

پیغمبرانه خَلقاً و خُلقاً فقط تویی

اعجازِ بیت های مُطَنطَن فقط تویی

طوفانِ تند بادِ تَهَمتَن فقط تویی

کابوسِ سختِ زَهره یِ دشمن فقط تویی

تیغت کجاست تا که جگر در بیاوَرَد

تفریح میکنی به همین تار و مار ها

بگذار تا کمی بنشیند غُبار ها

تا بنگرم که پُر شده خاک از مزارها

پیچیده است ناله ی شان اَلفَرار ها

حیدر رسیده است پدر در بیاوَرَد

ای در سُرادِقاتِ الٰهی مَحافِلَت

سجّاده یِ حسین شکوهِ نوافِلَت

ای جلوه یِ جمالی اش اخلاقِ کامِلَت

ای جذبه یِ جلالِ خدا در حَمایِلَت

از ما نگاه توست که زَر در بیاوَرَد

از پُشتِ در ببین که گدا سر به شانه است

از پُشتِ در ببین که بهانه اِعانه است

از پشتِ در ببین که گدایی بهانه است

در غیبتِ پدر پسر آقایِ خانه است

ارباب دستِ معجزه گر در بیاوَرَد

عرشی شدیم با نفسِ جاودانه ات

با بویِ سیبِ زمزمه هایِ شبانه ات

از اشک هایِ نیمه شبِ عاشقانه ات

تو در دعا و دامنِ تو بینِ خانه ات

صدها شکوفه وقتِ سحر در بیاوَرَد

ما را که کُشته کربُبَلایت هنوز هم

ما را به خون نشانده صدایَت هنوز هم

پایینِ پا فقط شده جایَت هنوز هم

ارباب زاده ای و گدایَت هنوز هم

سر را گرفته است که بر در بیاوَرَد

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

محمد جواد پرچمی

سحر آمد كبوتریم همه

اكثراً ناز میخریم همه

عاشقی دردسر كشیدن داشت

غالباً ما گِران سَریم همه

به گریبانِ ما نگاه مكن

جامه از شوق میدریم همه

به پدر مادرِ تو مدیونیم

رعیت هستیم ، نوكریم همه

كُنهِ الله اكبرید شما

ما گدایان اكبریم همه

بردن نام تو طَرَب دارد

گر نمیرد كسی عجب دارد

سَلَّم الله لطف دستانت

كَثَّر الله لقمه نانت

عَوَضم کرد گوشه ى چشمت

طَیِّب الله بر دو چشمانت

من و غیر از شما مَعاذَ الله

قَدَّسَ الله عشقِ سوزانت

هرچه میخواستم دو چندان داد

نَوَّرَ الله بِیت احسانت

بَسكه مَمْسوسِ ذات، جلوه شدی

قُل هو الله شد غزل خوانت

حضرت مرتبط بذاتُ الله

اَشهد اَنّك صِراطُ الله

وَ فَدَیْناه جُرعه نوشِ دَمت

و اِذا الشّمس میدهد قَسَمَت

ما به إِنَّ اصْطَفا گرفتاریم

مصطفی هم به اَبروانِ خَمَت

بی جهت نیست جلوه یِ حَسَنیت

مجتباییست سفرهِ ى كَرَمت

خوش اذان حسین ، والِه شد

مأذنه زیرِ سایه ى علمت

ما عَرَفناكَ حَقَّ مَعرِفَتِك

هرچه گوییم باز هست كَمت

اى وَرا از سخن علی اكبر

همه ى پنج تن علی اكبر

در نگاهت شراب ریخته اند

جَذبۀ مستجاب ریخته اند

دورِ میخانه ى لَبت چِقَدَر

مستِ خانه خراب ریخته اند

خون ما را به پای خوب كسی

بی سوال و جواب ریخته اند

زیر سجّاده ى نمازِ شبِ ...

تو زِبَرجدّ ناب ریخته اند

كیست غیر تو این همه حیدر

در رَگت بوتراب ریخته اند

ای جلالت تمام قد زهرا

خنده های تو مى شود زهرا

كوثر آوارۀ تو، زمزم هم

عِیش بیچارۀ تو شد، غم هم

همه دورِ سرِ تو می گردند

نوح و هود و خلیل ، آدم هم

بی تو یك دَم نمیتوانم ، نه

نه ، اضافیست بی تو یك دَم ، هم

لیلة القدرِ ما ولادت توست

روضه ى هشتمِ محرّم هم

مستِ تو، هم حسین، هم زینب

عاشق تو، خودِ خدا هم، هم

كربلا نام توست سرتاسر

مست پایینِ پاست، بالا سر

نَفحِۀ نابِ نوبهارى تو

ما كویریم، تا بِبارى تو

یك بنى هاشمند در طلبت

كُشته مُردۀ زیاد دارى تو

اسدُ الله زاده اى حتماً

یِكّه تازى و تكسوارى تو

ابرویت ،گیسویت، لبت، چشمت

صاحب چند ذوالفقاری تو

اَوَلَسْنا عَلَی الْحَقَت میگفت

صاحب منبر ِقصاری تو

نوكرىِ تو شد نشانىِ ما

اى به قربانِ تو جوانى ما

از لبت آبشار، بوسه گرفت

پدرى بی قرار، بوسه گرفت

عمه ات با نواىِ لالایی

از تو در گاهوار، بوسه گرفت

عطشِ كامِ تو بهانه شد و

لبت از كامِ یار بوسه گرفت

دیدی آخر سَرَت نظر خوردی

از تنت نیزه دار بوسه گرفت

ارباً اربا شدن بدین معناست

نیزه اش چندبار بوسه گرفت

دست و پایى زدی دلی خون شد

عمه از خیمه گاه بیرون شد

مرغِ بِسْمِل بدونِ پر سخت است

گریه ى دیدگانِ تر سخت است

دیدن دست و پا زدن هایت

وسط اینهمه نظر سخت است

دیدنِ شاه بر روى زانو

به تو سوگند، بیشتر سخت است

بین این خنده ها و هلهله ها

ولدی گفتنِ پدر سخت است

پیش چشمِ پدر به روی زمین

تنِ پاشیده ى پسر سخت است

از بنی هاشم او عبا میخواست

پیرمردی غمین، عصا میخواست

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

مجید تال

شاه امروز آفریده شاهکار دیگری

احتیاجی نیست بعد از این به یار دیگری

لشکر ارباب میگیرد وقار دیگری

مرتضی باید بسازد ذوالفقار دیگری

بیشتر امشب شب خوشحالی سقا شده

چونکه حالا یک نفر مثل خودش پیدا شده

او برای زینب کبری رکاب آورده است

عمه زینب هم برای او نقاب آورده است

هدیه ای را هم برایش بوتراب آورده است

مرکبی در شان پیغمبر....عقاب آورده است

نیست جایی خوش قدو بالاتر از این آینه

ام لیلا تکیه زد بر جایگاه آمنه

از فراز خانه اش نور کرامت می گذشت

قدر او که هیچ قدش از قیامت می گذشت

غرق در ذات خدا بود از علامت می گذشت

بود در شانش ولیکن از امامت می گذشت

شیر دارد بی امان با شیر بازی می کند

تا که اکبر با عمو شمشیر بازی می کند

پهن کرد از دست خود بر خواهرش سجاده ای

بعد پیغمبر به او دل داده هر دل داده ای

ای فقیران سفره  دارد ، سفرۀ آماده ای

اوست آقا زاده ام آن هم چه آقا زاده ای

در مقام او جهانی بانگِ یا هو می زند

وقت مدحش ناصرالدین شاه  زانو می زند

وقت معراجش رسول و وقت خیبر مرتضی

بین خانه چون پیمبر ؛ بین لشکر مرتضی

سر ، رسول الله هست و هست پیکر مرتضی

نیمی از پیکر نبی و نیم دیگر مرتضی

دست هایش چون که بر هم سخت محکم می شود

باز هم عید غدیر خم مجسم می شود

مثل مادر آسمان ها را تماشا میکند

آسمان در گیسویش خورشید پیدا می کند

کیست این آقا که ما را نیز آقا می کند

خواهر کوچکترش هم کار زهرا می کند

صاحب بالاترین عنوان و منصب می شود

شانه ی او تکیه گاه عمه زینب می شود

کعبه از شش گوشۀ ارباب کم می آورد

نام او افلاک را زیر قدم می آورد

صحبت از شش گوشه شد ؛حرفی که غم می آورد

باز هم دارد مرا سمت حرم می آورد

هرچه باداباد من این روزها لیلایی ام

هرکه جایی را پسندد من که پایین پایی ام

مرهمی بعد از تو بر داغ پدر پیدا نشد

خواست برخیزد حسین بن علی از جا نشد

خواست جسمت را بگیرد در بغل اما نشد

آخرش هم پیکر تو در عبایش جا نشد

داد زد بابای پیرت ، آه زینب ، اکبرم..

ای جوانان بنی هاشم بیایید از حرم

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

میلاد حسنی

صوت نبوی‌ست جاری از هر سخنش

صد یوسف مصر، خفته در پیرهنش

در شهر، کرمخانه‌ی او شهره شده ست

این است که خوانده اند، ابن الحسنش

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

حبیب الله چایچیان

فروغ چهره خوبان، شعاع طلعت توست

کمال حُسن تو، مدیون این ملاحت توست

به خَلق و خُلقِ رسول و به منطقِ نبوی

فزون‌تر از همه کس، در جهان شباهت توست

از این شباهت بی‌حد، در اشتباه افتند

که این ولادت طاهاست، یا ولادت توست

ز خال روی تو، پیدا سیادت تو بود

ز حُجب فاطمه، یک سایه هم به طلعت توست

ز احمد و ز حسین و، ز حیدر و زهرا

نشانه‌ای به سراپای سرو قامت توست

به پیکر تو مجسم، لطافت روح است

عجب بود که درین خاکدان، قامت توست

نگاه مهر تو، غارتگر دل پدر است

عیان به چشم سیاهت، غم شهادت توست...

عجب نباشد اگر، بر «حسان» کنی احسان

که لطف و مرحمت بی‌شمار خصلت توست

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

یوسف رحیمی

لرزانده شکوهت تنه‌ی لشکر را

بر هم زده‌ای هیمنه‌ی لشکر را

طوفان نگاه تو ز هم پاشیده‌ست

از میسره تا میمنه‌ی لشکر را

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

سید رضا موید

منت خدای را که شب غم سرآمده

صبح وصال با همه خوبی بر آمده

درمشرق جلالت خورشید کربلا

ماهی ز آفتاب فروزانتر آمده

خورشید هم به گرد شکوهش نمیرسد

این ماه کز حریم  حسینی بر آمده

زیبا رخی که آمده درخانه ی حسین

پیغمبر است یا که علی اکبر آمده

درخلق و خلق و صورت و سیرت چنان نبی

باور کن  ای مدینه  که پیغمبر آمده

تبریک بر حسین که امشب پدر شده

لیلا  عروس فاطمه هم مادر آمده

سرچشمه ی جدا شده از کوثر بهشت

آئینه ی  تمام  پیام  آور آمده

دارد حسین شوق مضاعف که بهر او

تنها نه یک پسر که بر او یاور آمده

نام علی برای حسین است افتخار

این افتخار با پسرش اکبر آمده

آن خال هاشمی که ز زینب ربوده دل

سیراب بوسه ی پدر و مادر آمده

عشق مجسم است که در دیده جلوه کرد

روح  مجرد است که  در پیکر آمده

گیسوی او روایت حبل المتین کند

ابروی ذوالفقاری او صفدر آمده

کمتر گلی به خوبی او دیده شهر وحی

گلخانه ای که آن همه گل پرور آمده

زیبایی جمال علی را نداشته است

هرجا ملک به صورت انسان در آمده

یوسف که دلبرانه دل از مصریان ربود

دیوانه ی کرشمه ی این دلبر آمده

قرآن کند وجاهت یوسف بیان ولی

یوسف بیا ببین ز تو زیباتر آمده

اکبر که حُسن از رخ او وام برده است

اکبر که چرخ در بر او اصغر آمده

از منطقش مپرس که چون مصطفی بود

از صولتش مگوی که چون حیدر آمده

انگشتر رسالت  خیرالانام را

از مخزن مشیت حق گوهر آمده

بهر  دفاع از  حرم  قدس کربلا

این تکسوار عشق به جان و سر آمده

ششگوشه قبر حضرت او عقل دید و گفت

جانم که  پیش پای پدر با سر آمده

از ما سلام باد به ششگوشه مرقدش

آنجا که قبله ی حرم داور آمده

فردا بهشت عاشق و مشتاق زائری است

که امروز عاشقانه سوی این در آمده

منت خدای را که موید دوباره هم

مدحتگر حسین و علی اکبر آمده

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

یوسف رحیمی

از صورت چون ماه پیمبر خواندند

از هیبت و اقتدار حیدر خواندند

شد جلو‌ه‌ی احمد و على، آینه‌ای

آن آینه را علیِّ اکبر خواندند

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

عباس شاه زیدی

رخش چه صبح ملیحی لبش چه آب حیاتی

علی اکبرلیلاست به چه شاخه نباتی

بدون چشمه ی لعلش نبود در همه هستی

نه چشمه ای نه قناتی نه دجله ای نه فراتی

دمیده برسردنیا چه آفتاب بلندی

رسیده درشب لیلا چه ماه بابرکاتی

قدش چه سروبلندی چه گیسویی چه کمندی

چه مرتضی سکناتی چه مصطفی وجناتی

چه دلبری چه دلیری چه بی مثال و نظیری

چه یوسفی چه عزیزی چه ماورای صفاتی

حواس قافله رفته است در صدای اذانش

هلا چه حی علایی چه عجلوا بصلاتی

حسین با پسرش رد شدند از غزل من

پسر چه ماه جمیلی پدر چه باب نجاتی

چه روز ها که به لیلا گذشت ورفتی و می گفت

)مضی الزمان وقلبی یقول انک آتی(

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

مهدی مقیمی

نوزاد حسین جلوه اش مصطفویست

دقت که کنی خَلقاً و خُلقاً نبویست

تبریک بگویید به ارباب که او

نامش ، نسبش ، خودش ، جمالش علویست

چشعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

قاسم نعمتی

دل حرم می شود سحرگاهی

که شود صحن دیده تر گاهی

قطره ی آب در مرور زمان

می کند در حجر اثر گاهی

دل من سخت تر ز سنگ که نیست

امتحان کن بر این جگر گاهی

ای خریدار بر رضای خدا

جنس پس مانده را بخر گاهی

یعنی آن قدر بی بها هستم

نیستم لایقِ نظر گاهی

بین سجاده دیده بر راهم

نیمه شب می شود خبر گاهی

بنده ای را که دست و پا گیر است

همرهت تا خدا ببر گاهی

قتلگاهی به پا کنی با ناز

گر ازین جا کنی گذر گاهی

پسری که کریم زاده بود

می کند جلوه ی پدر گاهی

تاج اصحاب یا علی اکبر

یابن ارباب یا علی اکبر

تو مطهر شدی ز هر چه بدی

تا بگوئی ز نسل لم یلدی

صد و ده بار هو کشم ز جگر

که تو با کعبه زاده هم عددی

همه ی دلگرمی ام محبت توست

یابن لیلا «علیک معتمدی»

گر تو شاگرد مجتبی هستی

دست خالی نمی رود احدی

ناز تو فاطمی تر از همه است

راه دل بردن از علی بلدی

نوه ی ارشد دو دریایی

موجی از عشق گاه جذر و مدی

جای مادر بزرگ تو خالی

زود پر زد به وادی ابدی

تو ز هر پنج تن نشان داری

تو حدیث کسای مستندی

جز برای دل ابوفاضل

پرده از روی خویش پس نزدی

تا خدا پرده از رخ تو کشید

چشم عباس مرتضی را دید

تا که بابا تو را صدا می کرد

محشری در حرم به پا می کرد

با نگاهی به قد و بالایت

یاد پیغمبرِ خدا می کرد

تو که هستی که پیر میخانه

با مناجات تو صفا می کرد

ای دل آرام خوش صدای حجاز

مأذنه بر تو اقتدا می کرد

آتش روی بام خانه ی تو

کوچه ها را پر از گدا می کرد

هر کسی داشت نذر پیغمبر

به در خانه ات ادا می کرد

دور از چشم شور مردم شهر

از رخ تو نقاب وا می کرد

بوسه ای از لب تو هر دردِ

پدری پیر را دوا می کرد

گوشه ای می نشست و با زینب

نظری سوی مجتبی می کرد

بعد می گفت این پسر غوغاست

چقدر شکل مادرم زهراست

تو ز اجداد خود چه کم داری

نسبی پاک و محترم داری

وارث آدم و کلیم و مسیح

بهر احیای مرده دم داری

گشته شش گوشه این حرم یعنی

تو جداگانه یک حرم داری

تو ز پایین پا ولایت بر

کرسی و نون و والقلم داری

ما به نام تو سینه زن شده ایم

حق شاهیِ بر عجم داری

تو که باب الحوائجی بی شک

بس که آقایی و کرم داری

یک قدم تو عقب تر از عباس

بر سر دوش خود علم داری

شانه هایت ز بس مودب بود

دومین تکیه گاه زینب بود

خیز و شمشیر مرتضی بردار

بزن ای شیر بر دل کفار

زره مصطفی بپوش علی

در رکاب عقاب پا بگذار

نعره ای زن منم علی اکبر

نوه ی حق حیدر کرار

هم چو شیری بزن به قلب سپاه

تا بریزی به هم یمین و یسار

ضجه ی کوفه را در آوردی

ای ابر مرد عرصه ی پیکار

هر طرف تاب می دهی تیغت

پشته سازی ز کشته ی بسیار

تشنگی را بهانه فرمودی

رو نمودی به جانب دلدار

لب نهادی بر آن لبان خشک

گفتی آهسته این سخن با یار

کی محاسن سپید در بندم

دست خود از محاسنت بردار

تا که دل کنده از تو بابا شد

بال های شهادتت وا شد

ناگه از دشت یک صدا آمد

ناله ی ای پدر بیا آمد

پدر آمد ولی چه آمدنی

چه کسی گفته روی پا آمد

پیرمردی کنار نعش جوان

با سر زانو از قفا آمد

روضه ات گشته شرح موت حسین

وسط هلهله نوا آمد

آن چنان نعره زد علی ولدی

ناله اش بین که تا کجا آمد

دست خود را گرفته روی سر

زینب از سوی خیمه ها آمد

شد حسین زنده با دم زینب

پای معجر میان تا آمد

با تن ریخته به هم چه کند

نوبت یاری عبا آمد

شب جمعه است بس کن ای شاعر

چون که مادر به کربلا آمد

هر شب جمعه کربلا غوغاست

فاطمه روضه خوان کرب و بلاست

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

وحید محمدی

خیری به جز از برکت کوثر ندیدیم

ما جز کرم چیزی پسِ این در ندیدم

ما انتخاب دست زهرائیم، پس شکر

ما که به جز خوبی از این مادر ندیدم

بعد از محمد هیچ کس را، هر چه گشتیم

از اکبر لیلا پیمبرتر ندیدیم

گشتیم ما، اکبرتر از حیدر ندیدم

گشتیم ما، حیدرتر از اکبر ندیدیم

از اکبر لیلا برای سفره داری

بعد از حسن، ما هیچ کس را سر ندیدیم

دیدیم ما، در خانه اش آقا زیاد است

گشتیم ما در خانه اش نوکر ندیدیم

آمد، لب جن و ملک غرق دعا شد

یوسف شد و ماه رخش قبله نما شد

گلخنده بر روی عمو پاشید اول

اکبر همان اول مرید مجتبی شد

هر کس که شد خاک درش، تا آسمان رفت

فطرس شد و بال و پرش غرق شفا شد

یک عمر خاک پای بابا بود و آخر

شش گوشه ی اکبر همان پائینِ پا شد

وقتی گره افتاد در کار گداها

خاک قدم های علی مشکل گشا شد

زائر دو رکعت عشق زیر قبه را خواند

زائر همان پائین پا حاجت روا شد

آئینه آئینه است کوچک یا بزرگش

هر کس که شد عبد علی عبد خدا شد

گفتم علی و سینه ام مست نجف شد

تیر غمش را سینه ی عاشق هدف شد

وقتی علی و فاطمه دریای نورند

اکبر دُر و ارباب نوکرها صدف شد

جنگاوری را از عموها ارث برده

لرزید خاک دشت وقتی که به طف شد

در صحنه های تن به تن خونش زمین ریخت

هر کس که در این عرصه با اکبر طرف شد

لشکر به هم پاشید وقتی رفت میدان

تا گفت نام من علی ... نیزه به صف شد

دارد تلاطم می کند باران نیزه

وسعت گرفته تا کجا، میدان نیزه

دور علی حلقه زده ابر سیاهی

حالا گرفته دشت را طوفان نیزه

حالا دل غم دیده ی بابای پیرش

مثل تن اکبر شده مهمان نیزه

صدها که نه بلکه هزاران بار پیکر

بالا و پائین رفته بر دستان نیزه

پس لااقل پیراهنش را پس بیارید

حالا که گشته یوسف قرآن نیزه ...

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

محمود ژولیده

رسم رفاقت را ادا کردن چه خوب است

مزد رسالت را ادا کردن چه خوب است

حق ولایت را ادا کردن چه خوب است

روح اطاعت را ادا کردن چه خوب است

من پیشوای خویشتن را می شناسم

ابنُ الحسینِ وَ الحسن را می شناسم

من پیرو شهزادۀ نسل خلیلم

من پیشمرگ یک سلاله  از سلیلم

من شاکر درگاه آن رب جلیلم

که مُلهَم از روح القدس چون جبرئیلم

تا صحبت از شبه پیمبر میشود باز

خود فتح باب وحیِ داور میشود باز

با مرغ دل تا کوی او پر میگشایم

پر در هوای آل کوثر میگشایم

لب را به تبریکات دلبر میگشایم

باب سخن با نام اکبر میگشایم

میگویم از زلف پریشان و پری وار

وز آن لب لعل دُر افشان و علی وار

او را خدا مثل پیمبر آفریده

روح شجاعش را ز حیدر آفریده

اصل نهالش را ز کوثر آفریده

اما کجا مانند اکبر آفریده

گویید بابا را به سیمایش بخندد

حرزی به دست و پای زیبایش ببندد

خُلق عظیمش برتر از پیغمبرانست

خوی کریمش هم تَرازِ دلبرانست

تدبیرهایش راهبُردِ رهبرانست

رفتار و گفتارش ره پیر و جوانست

هم قبله و هم کعبۀ دلهاست اکبر

هم مایۀ گرمی محفلهاست اکبر

در مذهب ما جلوه شاه نجف اوست

آئینه کردار میر لو کشف اوست

سر تا بپا ، پا تا بسر مجد و شرف اوست

شور و نشاط و شادی و شوق و شعف اوست

پس بهجت قلب حسین بن علی را

خواهی ببینی سِیر کن  راه ولی را

او را محبین کفوِ عصمت می شناسند

آئینه تام امامت  می شناسند

پیغمبران او را قیامت می شناسند

حتی قدیمی ها ز قامت می شناسند

ای کاش در میدان نقاب از رو نگیرد

تا دشمن کوفی رهش هر سو نگیرد

ای وای اگر قدِّ رسایش را ببینند

مانند پیغمبر صدایش را ببینند

هنگام رفتن خنده هایش را ببینند

احوال بابا و دعایش را ببینند

هر کینه ای دارند بر رویش بریزند

تیغی ز سر تا بین ابرویش بریزند

لفظی نمی آید به بالای بلندش

شب ، رنگ  می بازد  به گیسوی کمندش

دُورش نگه دارد خدا از هر گزندش

از چشم بد محفوظ ماند بند بندش

مِهرش نمیگردد عوض با کل دنیا

او را ببخشاید خدا بر  ام لیلا

قرآن که میخواند دل از دلها بریزد

از صوت گرمش سوره ی طاها بریزد

از غمزه هایش سیّدِ  بطحا بریزد

وز نام او بند دل  ماها بریزد

باید مرام او شود سرلوحه ی ما

تنها نه از اکبر بماند نوحه ی ما

چون قصد میدان میکند بلواست بلوا

هر جا به میدان پا نهد غوغاست غوغا

تیغ از نیامش چون کشد مولاست مولا

رمز عبور او مدد زهراست زهرا

هرگز کسی تاب هجومش را ندارد

کس چشم دیدار قدومش را ندارد

ای کاش خصمش اربا اربایش نسازد

این قوم ،پرپر پیش بابایش نسازد

یک دشت ،پُر از قدّ و بالایش نسازد

دریای خون از جسم رعنایش نسازد

ای کاش اگر شد ارباً اربا پیش دلبر

زینب نیاید بر سر بالین اکبر

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

محمود ژولیده

این شعر ، سرود عالم بالا شد

تبریک ، حسین بن علی بابا شد

همنام علی ، شبه محمد یعنی

میلاد علی اکبر لیلا شد

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

مهدی علی قاسمی

ماندم کنار ارباب پایینِ پای ارباب

از بس که هست نایاب پایینِ پای ارباب

قلبش رود به تاراج گویا که رفته معراج...

...مَن زارَ اِبن الارباب پایینِ پای ارباب

امشب عجیب مستم ساقی گرفته دستم

نوشیده ام میِ ناب پایینِ پای ارباب

شبه پیمبر آمد هم نام حیدر آمد

امشب شده چومهتاب پایینِ پای ارباب

هستم فقیر و نوکر عبد علیِ اکبر

سجده کنم از این باب پایینِ پای ارباب

کلّ حرم بهشت است اما همیشه روی...

...دیوارِ خانه شد قاب پایینِ پای ارباب

بیچاره ام...فقیرم ...خیلی خدا حقیرم

بیچاره را تو دریاب پایینِ پای ارباب

بر من شده است روشن کرده بروز قطعا

این اسم ذاتِ وهّاب پایینِ پای ارباب

من از بهشت سیرم کرده حرم اسیرم

هستم خراب و بی تاب پایینِ پای ارباب

«در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند»

ما را بَرید در خواب پایینِ پای ارباب

شد کشته ارباً اربا در خون عزیز لیلا

از غصه می شوم آب پایینِ پای ارباب

یک روز پای عهدی تحت لوای مهدی

حاضر شوند اصحاب پایینِ پای ارباب

افزودن یک دیدگاه جدید

Fill in the blank.