دوبیتی مدح امام جواد

میلاد امام جواد,اشعار ولادت امام جواد,شعر امام جواد برقعی,شعر کوتاه شهادت امام جواد,شعر توسل به امام جواد,شعر کوتاه ولادت امام جواد,شعر در مورد امام جواد کودکانه,شعر مدح امام جواد,شعر مصیبت امام جواد سازگار,دوبیتی مدح امام جواد
دوبیتی مدح امام جواد

یک نت ـ مدح ولادت امام جواد علیه السلام

محمد حسن بیات لو

اگرچه قافیه ی شعر دست و پا گیر است

و باز میکند امشب زبان به مدحت عشق

کسی که شعر خودش را نگفته میداند
که هست از برکات وجود و رحمت عشق

اگرچه قافیه ی شعر دست و پا گیر است
شروع میکند این بار هم به زحمت عشق

منی که مثل همیشه خراب و حیرانم
منی که گرم سرودن شدم به نیت عشق

کسی که آمدنش را خدا تبارک گفت
کسی که آمد و شد منتهای زینت عشق

ترنمات لبش آیه های کوثر بود
و داد خاتمه بر افترا و تهمت عشق

عجیب نیست که مولود بی نظیر رضا
شود برای همیشه امام عصمت عشق

سلام بر گل رویش بگو به قصد برات
نثار این پسر حضرت رضا “صلوات”

شکوه بی بدل لطف و مهر و جودی تو
و بانی همه ی خلقت و وجودی تو

گرفته دور و برت را هزار پروانه
چرا که خوبتر از عطر ناب عودی تو

تویی نتیجه ی نذر و توسلات پدر
و ربنای قنوت و دم سجودی تو

ادامه داشت برایش کنایه ی مردم
تو ای سلاله ی زهرا اگر نبودی”تو”

تو استجابت سبزی به دست های گدا
زلال جاری فیضی شبیه رودی تو

پس از امام حسن سفره های رنگینی
برای مردم بی دست و پا گشودی تو

تو دستگیر همه هستی ای خدای کرم
که هیچ چیز نمی خوای در ازای کرم

منم همیشه مرید درِ تو باب مراد
دوباره قرعه ی فالم به نام تو افتاد

ببخش اینهمه بد کرده ام به جان خودم
نگاه گرم و صمیمی تو به من رو داد

چه قدر حاجت ناگفته را روا کردی!
دم تو گرم و شود خانه ی دلت آباد

چرا هزار مرتبه شکر خدا که سائلم و
کرامت تو مرا در کنار تو جا داد

خلاصه این که منم خاکسار این درگاه
مزن به سینه ی من دست رد امام جواد

تمام آبروی من به زیر دین شماست
تمام آرزویم صحن کاظمین شماست

مدح ولادت امام جواد علیه السلام

پوریا باقری

حاتم از یک تار مویت خلق شد , ابن الرّضا

کل عالم ز آبرویت خلق شد , ابن الرّضا

صد بهشت از عطر و بویت خلق شد ابن الرّضا

ماه ,از اکسیر رویت خلق شد ابن الرّضا

سائل کوی توأم , آقا… “تَصَدَّقْ” بر گدا

تاب گیسوی توأم , آقا… “تَصَدَّقْ” بر گدا

قلب ما باب المجانین و کرامت از شما

راه تو باب المراد و استقامت از گدا

شاه راه سائلان , باب الجواد ابن الرّضا

اسمِ اعظم , نام تو باشد به درگاه خدا

ای علی اکبر دوم , عزیز فاطمه

به چه شیرین , بردن نامت کنار علقمه

علقمه , باب الحوائج , نام تو غوغا کند

“یا جواد” و “یا جواد” ,عباس هم امضا کند

بعد یک کرب و بلا , شوری به دل برپا کند

آخرش هم کاظمین تو گره را وا کند

میروم یک روز از کرب و بلا تا کاظمین

با شعار “یا جواد” و “یا لَثاراتَ الحسین”

دست خالی آمدم ,ای سفره دار محترم

از گدایان توأم , ای سایه ات روی سرم

ای فدای چشم هایت هم پدر هم مادرم

حاجتم این است: یک شب , پا برهنه , در حرم

در حرم , آرام ,یک گوشه ,من و ذکر “رضا”

روضه میخوانم برای غربت خون خدا

روضه ی مادر ,علی , با دست بسته ,کوچه ها

یادی از قبر حسن ,در حسرت ایوان طلا

جان فدای قلبِ بی تابِ تو و بابای تو

غرق در داغ علی و فاطمه ,دنیای تو

عرض خود را اینچنین میبندم و رد میشوم

از غلامان توأم , هر چند هم بد میشوم

از دعاهای شما ,راهیِ “مشهد” میشوم

میروم مشهد ,همانجا وقف مرقد میشوم

ای جواد بنُ الرّضا , بابُ الجوادت محشر است

رفتن از بابُ الجواد ,از هر دری شیرین تر است

مدح ولادت امام جواد علیه السلام

مجتبی کرمی

ای آمد و رفت دل ما سمت تو رایج

ما حاجت محضیم و شما باب حوائج

ما آمده ایم از کرمت بال بگیریم

این قصه ی دل را همه دنبال بگیریم

تا در طمع و بخل و حسد گیر نیفتیم

روزی بنما آنچه که گفتیم و نگفتیم

بخشیدی و دستم تو بهانه که ندادی

هر کار کنی آخرش آقا تو جوادی

حالا تو و این دست دل ما که دراز است

درب حرم از لطف بروی همه باز است

از فقر نشستیم که باران برسانی

بر سفره ی این بی سر و پا نان برسانی

باید ز در خانه ی تو رزق بگیریم

خوشحال از آنیم که ما قشر فقیریم

افتاده به پایت دل و بر فیض تو بند است

هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

ای کاش که در ساحلتان موج بگیریم

یک جرعه بنوشیم و فقط اوج بگیریم

تا حال و هوای حرمت باز بیاییم

با پا که نشد , با پر پرواز بیاییم

این شعر لبالب همه اش شرح فراق است

این ماه رجب یکسره صحبت ز عراق است

حالا که دو دستم به ضریحت نرسیده

میلم طرف پنجره فولاد کشیده

پابوس رضا زائر و پابوس تو هم هست

در طوس رضا جلوه ی ملموس تو هم هست

باید درٍ آن خانه نفس چاق نماییم

در باب جواد حرم اطراق نماییم

یک شعبه در ایران زده ای جود بگیریم

تا اذن دخولی , ز شما زود بگیریم

ظرفی بدهی تا پدرت پر کند آن را

اندیشه ی ما خوب تفکّر کند آن را

ما نذر شما روضه ی ماهانه گرفتیم

از لطف و عنایات شما خانه گرفتیم

ای کاش به بالا برسم , کج نروم من

حیف است تو آقای منی , حج نروم من

شاید بشود گفت که شاهانه گداییم

بیمه شده ی حرز جواد بن رضاییم

بیتی بده از گریه معطّر شود آقا

این طبع برایم نکند شرّ شود آقا

این طبع مرا سمت مدینه بکشانید

ابیات مرا محضر زهرا برسانید

در انس عمیق تو به مادر سخنی نیست

یک جلوه , حدیثی ز روایات بزنطیست

از کودکیت گریه کن فاطمه بودی

در کوچه ای از شهر که در زمزمه بودی –

دستت به دل خاک چونان تیشه فرو رفت

چشمان ملیح تو در اندیشه فرو رفت

وقتی پدرت آمد و اینگونه تو را دید

از علّت اندیشه ی پر حزن تو پرسید …

گفتید : مراعات زن و کوچه نکردند !!!

با مادر ما , حضرت زهرا س چه نکردند !!؟

ما اشک ز چشمان پر از فیض تو داریم

ای کاش که تا آخر این عمر بیاریم

مدح ولادت امام جواد علیه السلام

 مجید تال

مینویسم سر خط نام خداوندِ رضا

شعر امروز بپرداز به لبخند رضا

آنکه با آمدنش آمده محشر چه کسی ست؟

از تو در آل نبی با برکت تر چه کسی ست؟

آنکه از آمدنش عشق بیان خواهد شد

” عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد “

آسمان! از سر خورشید تو خواب افتاده؟

یا که از چهره ی این طفل  نقاب افتاده؟

بی گمان حافظ چشمان تو ابروی تو بود

” دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود “

آسمان از نفسش یک شبه منظومه نوشت

روزی شعر مرا حضرت معصومه نوشت

عدد سائل این خانه زیاد است امروز

شعر وارد شده از باب جواد است امروز

باز با لطف رضا کار من آسان شده است

کاظمین دلم امروز خراسان شده است

دوست دارم که بگردم حرم مولا را

بوسه باران کنم از یاد تو پایین پا را

بنویسید که تقویم بهاری بشود

روز او روز پسر نام گذاری بشود

خالق از دفتر توحید جناس آورده

جهل این قوم چرا چهره شناس آورده؟

شک ندارم که از این حیله ی ابتر مانده

رو سپیدیست که بر چهره ی کوثر مانده

به رضا طعنه زدن جای تأسف دارد

گر چه یعقوب شده, مژده ی یوسف دارد

این جوان کیست که معنای قیامت شده است

سند محکم اثبات امامت شده است

گندمی باشد اگر رخ, نمکش بیشتر است

با پیمبر صفت مشترکش بیشتر است

این جوان کیست که سیمای پیمبر دارد

بنویسید رضا هم علی اکبر دارد

اهلبیت آینه ی بی مثل قرآن اند

این جوان کیست که از خطبه ی او حیرانند؟

نسل در نسل, شما مایه ی ایمان من ید

من نفس می کشم از اینکه شما جان من ید

نزند دشمنت از روی حسادت نظرت

چند روزیست پریشان شدم آقا! پسرت…

غصه ای نیست اگر این همه دشمن دارد

پسرت حرز تو را تا که به گردن دارد

پسرت مثل علی بوده, امیر است امیر

پسرت چشمه ی جوشان غدیر است غدیر

آخر شعر من از قلبِ هدف می گذرد

کاظمین تو هم از راه نجف می گذرد

تا ز مولا ننویسیم ادب کامل نیست

چون که بی نام علی ماه رجب کامل نیست

یا علی!یا اسد الله! عنان دست تو است

جلوه کن باز, یدالله! جهان دست تو است

مدح ولادت امام جواد علیه السلام

حسین ایمانی

شعری برای ماه رجب دست و پا کنید

دل را پر از ترنُّم  ِ یا ربَّنا کنید

آئینه وار خوبیُّ و بد را جدا کنید

توشه برای روز مبادا سَوا کنید

با کیمیا مس دل خود را طلا کنید

باب ُ الجواد واشده  رو بر رضا کنید

حرف من و تو نیست نوا از نقاره هاست

این جودنامه تحفه ای از جانب رضاست

حالا که خنده بر لب سلطان ماسواست

غم از دل شکسته ی این نوکرش جداست

امشب مدینه شاهد تابیدن سَخاست

 آری جواد آمده  غوغا به پا کنید

جود ِ وجود آمد و هستی بها گرفت

آمد جواد و فرصت هر طعنه را گرفت

روی لب رئوف حرم خنده پا گرفت

تابید ماه و در بر خورشید جا گرفت

شهر مدینه با قدم او صفا گرفت

با این صفای ناب مدینه صفا کنید

آمد قرار سینه ی زار ِ پدر شود

سدّی برای طعنه و طوفان شر شود

خاک از نگاه معتبرش بارور شود

صحرای داغ با قدمش پر ثمر شود

سنگر برای حفظ بشر در خطر شود

 در این حریم سینه ی افسرده جا کنید

افسرده ایم و غصّه شده بین  سینه جا

خنده بر این لب و دل ما با تب آشنا

تب کرده ایم از غم هجران دلربا

تنها دوای ماست نگاه تو یا رضا

آقا بده حواله ی شش گوشه را به ما

امضاء برات دیدن کرب و بلا کنید

دردانه ی رئوف حرم یکّه تاز جود

هر کس که نوکریِّ تو را کرده برده سود

عشق تو ریشه کرده در این قلب و تار و پود

اصلاً اگر نگاه تو بر نوکرت نبود….

هرگز نمی نشست به لبهایم این سرود

بود و نبود من به فدای وِلا کنید

 
مدح ولادت امام جواد علیه السلام

 داود رحیمی

نهمین نوح رسیده است شود سرور شهر

با همین عمر کمش سایه شود بر سر شهر

نهمین نور دمیده است زمین بی تاب است

پسر حضرت ارباب خودش ارباب است

نهمین جود رسیده است گداها شادند

خبر آمدن عشق به هم می دادند

چه کسی جود و کرم اینهمه بی حد دیده؟

سومین دفعه ی دنیاست محمد دیده

نور چشم پدری بعد چهل سال رسید

و چهل سال پدر طعنه ی بسیار شنید

آخرین شام ازین چلّه ی تار آمده است

ماهی از دامن خورشید به بار آمده است

آمده بار امامت بکشد بر دوشش

یاوه گویان همه ساکت, و پدر مدهوشش

علم از درک مقامات پسر جا مانده

دهن شهر از این معجزه ها وا مانده

خردسال است ولی مثل پدر تابیده است

تکه ی آینه ای رو به روی خورشید است

دهم ماه رجب آمده خورشید نهم

حالت شهر شده مثل شب سیزدهم

مژده دادند مریدان که مراد آمده است

نهمین حیدر کرار, جواد آمده است

یکی یک دانه شدی دلبر بابا شده ای

خوش به حال دل رعیت که تو آقا شده ای

بس که هر بیت نشانی ز حضورت دیده

در دل مثنوی ام شوق غزل پیچیده

زلف بر باد بده, من که دلم بر باد است!

ناز بنیاد کن این مشتری ات آماده است

سرم از بابت بیعانه نثار قدمت

در ره عشق شما سخت ترین هم ساده است

تو جواد بن رضا بنده غلام بن غلام

هر که در خانه ی تو گشته غلام آزاده است

خاک نعلین شما اوج کمالات من است

اعتباری هم اگر هست نگاهت داده است

پر زده مرغ خیالم پیِ اوج آمده است

زیر پاهای شما خسته شده است افتاده ست

آسمان حرمت مثل خراسان آبی است

آبی کاشی ات از گنبد گوهرشاد است

پنجره های ضریحت سوی مشهد باز است

پشت هر پنجره یک پنجره ی فولاد است

کاش یک بار بیفتد گذرم سمت شما

چه مسیری است مسیر سفرم سمت شما

هر قدم راه رسیدن به تو بوسیدنی است

بعد شش گوشه دوتا گنبدتان دیدنی است

مدح ولادت امام جواد علیه السلام

محسن حنیفی

باده را تاآخرش سر می کشم

آسمانی میشوم پر می کشم

همچو مِی میخواستم یک دل شوم

با اجازه, گرشود, دعبل شوم

او پدر را میستاید من پسر

او ز جان گفتاست من هم از جگر

لیک شعر ماکجا آقا کجا

ذکر افلاکاست ما اُحصی ثنا

ما کجا وصحبت از مدح امام

سیر تاخورشید روی پشت بام؟

ما کجا وباده های سلسبیل

دست ما کوتاهخرما بر نخیل

سائلی بودمکه تو ره دادی ام

من مریض عشق,مادرزادیم

لکنتم را رفعکن در این رسا

باز می گویمکه لا اُحصی ثنا

ای تو آقازادۀخورشید طوس

روح و جانحضرت شمس الشموس

گوشه ای ز آبلبت نهر رجب

حوض کوثر!سید عالی نسب!

السلام ایحضرت باب المراد

باب حاجاتتمام این بلاد

یا رئوف بنرئوف بن رئوف

یا کریم و یاجواد و یا عطوف

ای به گهوارهمسیحا را امام

ای مسیح بنمسیحا! السلام

شد مسیحاخاکبوس بر درت

مریم عذراکنیز مادرت

بی سبب لیلابه تو مجنون نشد

بی سبب رویتو گندم گون نشد

التماس چشمچشمه سارها

برکت و روزیگندم زارها

سفره های نانبه زیر دین توست

رنگ گندم هااز این رو عین توست

برکت ازمیلاد تو لبریز شد

عشق لایزرعچه حاصل خیز شد

کار مژگانبلندت شد شکار

از دل صیدتدرآوردی دمار

دل به یکلحظه شود تسلیم تو

امر کن تاجان شود تقدیم تو

پیشکش برغمزه, سر آورده ام

زخم میخواهم, جگر آورده ام

زخم تو کارمسیحا می کند

زخم تو دردممداوا می کند

السلام ایدرد و درمان رضا

السلام ایوصلۀ جان رضا

بوسه بر کفشتو زد یک پیرمرد

می گرفت ازروی نعلین تو گرد

گرد کفشت خاکیا این که زر است

سرمۀ چشم علیجعفر است

دستخط آمدبرای تو ز طوس

نامه را بردیده بگذار و ببوس

نامه شرح غصهی هجران توست

شرح دلتنگیبابا جان توست

میوۀ قلب پدرعمرت بلند

سر سلامتباشی از شر و گزند

شد دلم تنگ وز دوری تو چاک

یا جواد بنعلی روحی فداک

کاش بابای تودر آن حجره بود

زهر بود وجسم تو زرد و کبود

یک کبوتر پرشکسته در قفس

سخت تا کامتو می آمد نفس

پشت در کفبود و سوت و هلهله

در میانآسمان ها زلزله

بین حجره بالو پر می خورد زخم

تشنه بودی وجگر می خورد زخم

تشنه بودی آبرا بر خاک ریخت

خاک بر رویسرش افلاک ریخت

قلب بابایخراسانی شکست

دیده ات رادست زهرا تا که بست

باز هم بیاحترامی بر امام

می شود تشییعجسمت تا به بام

کاش می بردندجسمت با عبا

ای علی اکبربه روی بام ها

مدح ولادت امام جواد علیه السلام

حسین ایمانی

از عرش ندا آمده أین الرَّجبیُّون

پیغام خدا آمده أین الرَّجبیُّون

شفّافیِّ آئینه ی این سینه خدائیست

مصراع به مصراع من اینبار رضائیست

اِیوان ِ طلا در نظرم آمده مَردم

جَلدم به هوای کَرم و دانه ی گندم

اینبار قلم   دست شما حضرت سلطان

دل مال تو هرجا که دلت خواست بگردان

لبخند لبت دلخوشیِّ عرش معلّاست

دُردانه ی تو نور دل حیدر و زهراست

یکدانه گل خانه ی تو اصل وجود است

از نسل رئوف آمده و معدن جود است

بخشیدنش از جنس خداوند و پیمبر

روح و بدنش قالبی از حیدر و کوثر

صبر و کرمش خاطره ی جنگ جمل گفت

گهواره نشین حیِّ علی خیر العمل گفت

در هر نفسش کرب و بلایی شده تفسیر

 با نام عمو روی لبش آمده تکبیر

سجّاد ه ی سجّاد گرفتار صدایش

یادآور باقر شده آثار و ندایش

در نطق و بلاغت همه ی قدرت عاشق

در صدق و صفا صفحه ای از صورت صادق

خشمش شده در بند یل ِ طاقت و کظمش

خشنودیِّ حق حاصلی از طاعت و عزمش

تحکیم حکیم و وصیِّ والیِّ طوس است

تفسیر خدا  گل   پسر شمس ِ شموس است

از نسل جوادت رسد امِّید به موعود

با عدل خدا فتنه شود یکسره نابود

از واژه ی ارشاد و هدایت به زکاوت

از فصل غریبیِّ زکی تا به تلاوت

قرآن خدا قاریِّ قرآن مجید است

قربان لبی که دم نابش ” وَ نُرید” است

منجیِّ غم کرب وبلا تا خود کوفه ست

تیغ دودم حیدریَّش مزد سقیفَه ست

امروز نیازی به گداییِّ درش نیست!!!

سیصد نفر و سیزدهی با پسرش نیست!!!

تنها شده فرزند تو در حلقه ی یاران

زهراست که هر جمعه شود ندبه ی باران

هر زمزمه ی فاطمیُّون و رجبیُّون

گوید که بیا یوسف پنهان دل ِ خون

ما دلشدگان  دلخوش دیدار تو هستیم

ما مشتریّان سر ِ بازار تو هستیم

مدح ولادت امام جواد علیه السلام

 محمد بیابانی

بر آن شدیم باز که دلبر بیاوریم

در آسمان, ستاره ی دیگر بیاوریم

 باید دوباره نخل ولا را ثمر دهیم

یعنی به باغ عشق صنوبر بیاوریم

خورشید روی دیگری از نسل یاسها

مهتابی از تبار بیمبر بیاوریم

 ای جبرئیل مژده بده بر رضایمان

باید برای پر زدنش پر بیاوریم

 تا چشمهای ابتریان کورتر شود

باید دوباره سوره کوثر بیاوریم

 این طفل باب رحمت و باب مراد ماست

از اهل بیت ماست همانا جواد ماست

 دستان ابرها سبد گاهواره اش

پر میکشند حور و ملک با اشاره اش

 دنیا ترانه خوان قدومش غزل غزل

جنت قصیده ایست ز یک استعاره اش

 از عرش تا زمین همه صف بسته منتظر

دل بیقرار مانده به شوق نظاره اش

 در لابلای بال سپید فرشتگان

خورشید دیگریست رخ ماهپاره اش

 غرق ستاره میکند آغوش عشق را

وقتی رسیده با قدم پر ستاره اش

 با خنده ات گل از گل بابا شکفته است

بر روی دست مادرش آرام خفته است

 وقتی که آمدی تو,باران نزول کرد

از فرط شوق بر تنمان جان نزول کرد

 جبریل بهر تهنیت از نزد کردگار

همراه خیل حوری و قلمان نزول کرد

 گویا دوباره مثل تمام کریمها

کاملترین کرامت انسان نزول کرد

در لیله های قدر خدا دفعه نهم

قرآن دوباره بر روی قرآن نزول کرد

 ای یوسف رضا که به بازار حسن تو

نرخ فروش یوسف کنعان نزول کرد

 ای آسمان جود بباران کرامتت

در خرمن وجود بباران کرامتت

 تو کوثر آمدی و ز کوثر چکیده ای

در ظلمت همیشه ی دنیا سپیده ای

 تو اولین ولی خدایی که اینچنین

در سن کودکی به امامت رسیده ای

 مأمون و  پور اکثم , نزد تو عاجزند

با تیغ علم گردنشان را بریده ای

 تو آن نسیم سبز در اوج طراوتی

که در کویر مرده دلها وزیده ای

 ما در مسیر پرتو باب المرادیت

تو در جوار جد خودت آرمیده ای

 مرده است هر کسی نرود زیر دین تو

جانهای ما فدای تو و کاظمین تو

 پروردگارمان که تورا آفریده است

ما را اسیر دست شما آفریده است

 قبل از ازل که وصله جود شما شدیم

مارا به خاطر تو گدا آفریده است

 یعنی به جز شما به کسی رو نمیزنیم

وقتی جواد ابن رضا آفریده است

 یعنی تویی که نقطه عطف کرامتی

خالق برای جود خدا آفریده است

 با هدیه اش برای امام رئوفمان

بابی برای حاجت ما آفریده است

 با نام تو هر آینه دلشاد میشود

هر کس دخیل بنجره فولاد میشود

مدح ولادت امام جواد علیه السلام

 مجید تال

مینویسمسر خط نام خداوند رضا

شعر امروزبپرداز به لبخند رضا

آنکه باآمدنش آمده محشر چه کسی ست؟

از تو درآل نبی با برکت تر چه کسی ست؟

آنکه ازآمدنش عشق بیان خواهد شد

“عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد “

آسمان! ازسر خورشید تو خواب افتاده؟

یا که ازچهره ی این طفل  نقاب افتاده؟

بی گمانحافظ چشمان تو ابروی تو بود

“دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود “

آسمان ازنفسش یک شبه منظومه نوشت

روزی شعرمرا حضرت معصومه (س) نوشت

عدد سائلاین خانه زیاد است امروز

شعر واردشده از باب جواد است امروز

باز بالطف رضا (ع) کار من آسان شده است

کاظمیندلم امروز خراسان شده است

دوست دارمکه بگردم حرم مولا را

بوسهباران کنم از یاد تو پایین پا را

بنویسیدکه تقویم بهاری بشود

روز اوروز پسر نام گذاری بشود

خالق ازدفتر توحید جناس آورده

جهل اینقوم چرا چهره شناس آورده؟

شک ندارمکه از این حیله ی ابتر مانده

روسپیدیست که بر چهره ی کوثر مانده

به رضا(ع) طعنه زدن جای تأسف دارد

گر چهیعقوب شده, مژده ی یوسف دارد

این جوانکیست که معنای قیامت شده است

سند محکماثبات امامت شده است

گندمیباشد اگر رخ نمکش بیشتر است

با پیمبر(ص) صفت مشترکش بیشتر است

این جوانکیست که سیمای پیمبر (ص) دارد

بنویسیدرضا (ع) هم علی اکبر (ع) دارد

اهلبیتآینه ی بی مثل قرآن اند

این جوانکیست که از خطبه ی او حیرانند؟

نسل درنسل, شما مایه ی ایمان من ید

من نفس میکشم از اینکه شما جان من ید

نزنددشمنت از روی حسادت نظرت

چندروزیست پریشان شدم آقا! پسرت…

غصه اینیست اگر این همه دشمن دارد

پسرت حرزتو را تا که به گردن دارد

پسرت مثلعلی(ع) بوده, امیر است امیر

پسرت چشمهی جوشان غدیر است غدیر

آخر شعرمن از قلب هدف می گذرد

کاظمین توهم از راه نجف می گذرد

تا ز مولاننویسیم ادب کامل نیست

چون که بینام علی (ع) ماه رجب کامل نیست

یا علی(ع) یا اسد الله عنان دست تو است

جلوه کنباز یدالله جهان دست تو است

مدح ولادت امام جواد علیه السلام

رضا رسول زاده

 روزی که روی نفس خودم پا گذاشتم

دل را به پشت خانه ی تو جا گذاشتم

بیمار چشم تو دل من گشت و بعد از آن

یک سو دگر طریق مداوا گذاشتم

هر دلخوشی که عشق تو جایی در آن نداشت

آن را برای مردم دنیا گذاشتم

وقت عروج تا به مقام گدایی ات

پا روی شانه های مسیحا گذاشتم

زلفم گره به زلف تو خورده ست یاجواد

دل از دلم نگاه تو برده ست یا جواد

ای دلخوشی زندگی و حاصل رضا

دردانه ی رضا و عزیز دل رضا

چشم انتظار مرد غریبی نشسته بود

لطف خدا به یمن تو شد شامل رضا

میلاد تو سرور دل اهل بیت بود

ای از تو پر شده ز صفا منزل رضا

دیگر نیاز نیست به انگور زهر دار

حالا که خنده های تو شد قاتل رضا

سوگند می خورم که تو را دوست دارمت

یا حضرت جواد رضا دوست دارمت

خوشبو شدند با نفس تو گلاب ها

تاثیر یافتند ز چشمت شراب ها

اصلا بعید نیست ز دوزخ به امر تو

برداشته شوند تمام عذاب ها

ملک خصوصی تو و اجداد پاک توست

روی زمین وجب به وجب خاک و آب ها

هفتاد حرف علم فقط در کف شماست

گفتند از شما همه ی این کتاب ها

علم شما نبود , دو عالم بنا نبود

خورشید و ماه و ارض و سما روی پانبود

حق , چشم من به شوق رخت آفریده , تر

مرغوب تر , هر آنچه بود آبدیده تر

هر کس که دید روی تو را جز خدا ندید

در حد خویش رنگ رخش شد پریده تر

زیبا ترین جمال اگر روی یوسف است

زیباتر است پیش تو دستش بریده تر

اقرار به ولایت تام تو کرده اند

در باغ میوه های لذیذ و رسیده تر

محصول های مزرعه ی سبز عترت ایم

محکوم به تحمل عمری محبت ایم

لطف تو گر نبود حیاتی نداشتیم

حتی به سفره نان بیاتی نداشتیم

نام تو را اگر که “محمد”نمی گذاشت

ما ذکر ناب چون صلواتی نداشتیم

روز جزا برای تجلی لطف توست

ورنه نیاز به عرصاتی نداشتیم

محشر خبر نبود اگر از حضور تو

ما که امید برگ براتی نداشتیم

روزی که دست ماست به دامان مادرت

آیا شود سری بزنی تو به نوکرت ؟

ای که به جود حق تو فقط مظهری جواد

همچون حسن تو ناز گدا می خری جواد

ابتر همان کسی ست که زخم زبان زده

کوری چشم کوردلان کوثری جواد

نه سال زیر سایه ی نور رضا فقط

کار تو بود از پدرت دلبری جواد

باید عصای پیری بابای خود شوی

باید کنی براش علی اکبری جواد

هر جا محاسن پدری هم سفیدبود

گر داشت او پسر به دلش باز امیدبود…

تو آمدی چراغ سرای رضا شوی

تو آمدی که صاحب دلهای ما شوی

تو آمدی نگفته به ماها کنی کرم

کی مایه ی خجالت دست گدا شوی ؟

با آن همه فضائل و جودت روا نبود

دور تو کف زنند و تو تشنه فدا شوی

هرگز سزا نبود سه روز و دو شب به خاک

بر پشت بام خانه تو بی جان رها شوی

صد شکر , جسم پاک شما زیر پا نرفت

راست جدا نشد به روی نیزه ها نرفت

افزودن یک دیدگاه جدید

Fill in the blank.