همسرم سرباز رفتارهای مادرم مرا اذيت مي کند

یک نت ـ همسرم سرباز رفتارهاي مادرم مرااذيت ميکند اول از همه که هرجا ميخوام برم اجازه نميده مثلا ميخوام برم حرم ميگه نميخواد بري بعدا باهم ميريم يا بادوستام بخوام برم اجازه نميده البته در اين مورد پدرم هم مخالفت ميکنه شوهرم رضايت داره

سرباز

یک نت ـ من يک سال و سه ماهه تو عقدم و همسرم سرباز رفتارهاي مادرم مرااذيت ميکند اول از همه که هرجا ميخوام برم اجازه نميده مثلا ميخوام برم حرم ميگه نميخواد بري بعدا باهم ميريم يا بادوستام بخوام برم اجازه نميده البته در اين مورد پدرم هم مخالفت ميکنه شوهرم رضايت داره ولي مادرم اين طوري ميکنه مثلا بهش ميگم فلان چيز رو ميخوام برام بخر ميگه بگو شوهرت بخره ميگم چادر ميخوام ميگه بگو مادرشوهرت برات بخره اين حرف ها واقعيت اذيتم ميکنه شوهرم الان اصلا درآمدي نداره خودشون اون اول ميگفتن ازش پول نگيري زشته فلانه حالا ميگه بگو شوهرت بخره

من گاهي واقعا ناراحت ميشم و دلم نميخواد پيششون باشم به خصوص اينکه آزادي ندارم دلم ميخواد از اصارتشون فرار کنم گاهي ميام تو اتاق و سرمو به درس هام بند ميکنم و پيششون نميرم چون واقعا گاهي اوقات اذيت ميشم من دخترخوبي نيستم ميدونم گاهي اوقات که ناراحت ميشم بيشتر باهاشون لج ميکنم تو کاراي خونه کمک نميکنم ولي وقتي خونه ام و بيکارم کاراي خونه رو ميکنم جارو ميکنم ولي ايناها ديده نميشه گاهي اوقات بابام منو به آدمي که فقط استفاده ميکنه و کارنميکنه متهم ميکنه کارايي که ميکنم رو نميبينه نميگم بدن شهريه دانشگاهم خيلي زياده اينو پدرومادرم ميدن ولي اين رفتارها اينکه مامانم منو پاس ميده سمت شوهرم واقعا اذيتم ميکنه دلم ميخواد فرار کنم بااينکه خونه چهارطبقه داريم و منو شوهرم ميتونيم اينجا زندگي کنيم ولي من اصلا دوس ندارم اينجازندگي منم دوس دارم مستقل زندگي کنيم

مثلا وقتي هم با مادرم صحبت از رفتن سرخونه و زندگي ميشه ميگم من مجلس نميخوام نميخوام کسي بياد جهازمو ببينه ما يک مجلس بزرگ و خوب اون اول نصف نصف گرفتيم مامانم ميگه تو حرف نزن هيچ کاره اي

اصلا انگارنه انگار که من 22سالمه بزرگ شدم نميتونم تصميم بگيرم براخودم از بس به جام تصميم گرفته من گاهي قدرت تصميم گيري ندارم

بايد چي کارکنم واقعا خيلي دلم ميخواد زودتر بريم سرخونه و زندگي مون ولي شوهرم اصلا شرايطشو نداره و راجع به ايناها به شوهرم حرفي نميزنم
لطفا راهنماييم کنيد.

پاسخ:

انچه که بیان کردید گویای این است که تحت فشار و ناراحتی هستید. طبیعتا بخشی از رفتارهای خانواده تان درست نیست، اما همانطور که اشاره کردید خود شما نیز با لجاجت یا بداخلاقی نگرانی انها را بیشتر می کنید. طبعا والدین با همه رفتارهای غلطی که ممکن است داشته باشند، دلسوز شما هستند، بهتر است با نرمی و احترام بیشتری با انها گفتگو کنید و در قالب بهتری خواسته های خود را از انها پیگیری کنید.

با نرمی بگوئید که همسرتان بواسطه سرباز بودن و...توانایی تامین مایحتاج شما را ندارد، در صورت امکان شما تهیه کنید. بگویید که مادر عزیزم من فکر می کنم که اگر به مادرشوهرم بگویم برایم چادر بخر و...نوعی توهین به شما است و جایگاه شما زیر سوال می رود. مادرم اینگونه فکر نمی کنید؟ و...

به نقاط قوت و مثبت مادر و خانواده تان توجه بیشتری داشته باشید و اجازه ندهید این مسائل باعث کدورت و رنجش شود، لازم است به نحوی با یگدیگر کنار بیائید.

در رابطه با زندگی مستقل نیز بهتر است که همین کار را کنید، یعنی در صورتی که همسرتان می تواند جداگانه منزل تهیه کند، این کار در اولویت است.

اقدام شما در رابطه با اینکه همسرتان را در جریان اختلافات خانوادگی خود قرار نمی دهید قابل تحسین است.

افزودن یک دیدگاه جدید

Fill in the blank.
کد وبلاگ