مادرم با یکی از همکاران مرد خود رابطه دارد

میشه مادرم خودش را از پدرم بالاتر می دانست و او را تحقیر می کرد. چندماهی است که متوجه شده ام مادرم با یکی از همکاران مرد خود رابطه دوستانه دارد و دایما دزدکی با او صحبت می کند
رابطه

یک نت ـ اگر پدر یا مادر خیانت کرد!

من یک دختر 16ساله هستم. فضول نیستم ولی تعریف از خود نباشه خیلی باهوشم.
پدری بسیار ساده و بی سر و صدا دارم. برعکس مادرم همیشه حرف اول و آخر را در منزل می زند و در یک کلام خانه ما زن سالار است. همیشه مادرم خودش را از پدرم بالاتر می دانست و او را تحقیر می کرد. چندماهی است که متوجه شده ام مادرم با یکی از همکاران مرد خود رابطه دوستانه دارد و دایما دزدکی با او صحبت می کند.

من یک پسر 13 ساله هستم. بر حسب اتفاق وقتی مشغول بازی با گوشی پدرم بودم، عکس او را با یک زن غریبه دیدم. پدرم هیچوقت باور نمی کند که من توانسته باشم رمز گوشی او را باز کنم. من اتفاقی متوجه این مساله شدم.

من یک پسر 19 ساله هستم. چندماهی است که پدرم با اهل خانه خیلی سرد و بی تفاوت شده است و دایما مشغول گوشی همراهش است. اگر هم یکی از اهل خانه دست به تلفن همراه او بزند غوغا به پا می کند. من مطئن هستم که او با یک زن غریبه ارتباط دارد.

اینها گوشه هایی از مشکلات برخی دختران و پسران نوجوان و جوان است که بعضی مواقع برای بخش مشاوره ارسال می شود.

متاسفانه تعداد این سبک یادداشتها روز به روز بیشتر می شود و مهمترین سوالی که در این یادداشتها مطرح می شود این است که: وظیفه فرزند در برابر این دست موقعیتها چیست؟ آیا او موظف است مادر یا پدر خود را از خیانت رخ داده مطلع کند و زندگی زناشویی والدین را نجات دهد؟

آیا خودش باید دست به کار شود و کاری کند؟ یا اینکه باید سکوت کند؟

نظر شما در این رابطه چیست؟ اقدام درست چه می تواند باشد؟

سخنی با والدین

همیشه نوجوانان و جوانان، قربانی روابط بررسی نشده نیستند بلکه برخی از مواقع این والدین هستند که به خیال خود یک رابطه پنهانی را شروع کرده و به گمان خود تصور می کنند کسی از این مساله اطلاع ندارد.

در حالی که فرزندان ریز بین تر از این هستند که والدین بتوانند چیزی را از دید آنها پنهان کنند. شاید فرزندان خانواده چیزی بروز ندهند اما بر ملا نشدن هر مساله ای در خانواده می تواند چند دلیل داشته باشد از جمله، حفظ احترام، ترس از والدین، ترس از آبروریزی و از هم پاشیدن زندگی مشترک و دلایلی دیگر.... لذا والدین موظف هستند که فرزندان خانواده را هوشمندتر از این حرفها دانسته و تصور نکنند اگر موضوعی را مخفی می کنند لزوما به معنای بی اطلاعی آنهاست. پس مراقبت در رفتار خود، از اصول اساسی فرزند پروری است. تربیت فرزندان به اندازه تمام عمر والدین ادامه دار است و فرآیندی نیست که برای مدتی محدود و معین، تعریف شده باشد.

به خاطر داشته باشید که علل اصلی انحرافات اخلاقی و رفتاری نوجوان و جوان را باید در نحوه برخورد اولیا مطالعه نمود. چنانچه والدین بتوانند علاوه بر نقش پدری و مادری نقش یک دوست قابل اعتماد را با او بازی کنند، نوجوان؛ آنها را برای خود تکیه گاهی امن منظور می کند، از مهمترین فواید این امر یکی این است که نیازهای نوجوان و جوان تامین می شود و وی از گزند آسیبهای روانی و اجتماعی مصون می ماند. این نقش توسط والدین به آسانی ایجاد نمیگردد بلکه به آگاهی، بینش صحیح، ثبات عاطفی، صبر و شکیبایی و از همه مهمتر سلامت اخلاقی و روانی خود والدین بستگی دارد.

لذا والدینی که خودشان در ارتباط زناشویی خود خلل جدی داشته و حتی تجاربی مثل خیانت و روابط ناسالم را رقم می زنند قطعا الگویی خوب و شایسته برای فرزندان خود نیستند و باید به زودی زود منتظر بروز همین سبک رفتاری های ناشایست از جانب فرزندان نوجوان و جوان خود باشند.

شما پدر یا مادر گرامی اگر مشکلی حاد و جدی در زندگی مشترک تان دارید قطعا بی وفایی و خیانتهای زناشویی، راه حل درست و مناسب و یا راه فرار از آن نمی باشد وباید از مجراهای منطقی تر مثل دریافت کمک از مشاوران مجرب، در صدد رفع مشکلات ارتباطی خود باشند.
 
سخنی با فرزندان

احساس آرامش، امنیت، سلامت اخلاقی، احساس رضایت از زندگی خانوادگی و شادمانی، از حقوق اصلی و اولیه هر فرزندی در خانواده است.

هر خانواده یک حالت یا وضعیت منحصر به فرد دارد که ما آن را "فضای خانوادگی" می نامیم. بزرگسالان هر خانواده هم برای خود دارای ارزشهایی هستند. ترکیب فضای خانواده و ارزشها پیامی به فرزند منتقل می کند و آن اینکه چه چیزی در خانواده مهم است. این والدین هستند که دیدگاه فرزندان را در مورد اینکه چه چیزهایی مهم باشند، شکل می دهند. مثلا در یک خانواده امانت داری و درست کاری مهم است، زیرا خود والدین چنین ویژگی دارند و آن را می پسندند و آنها را به فرزندشان نیز منتقل می کنند.بعضی از ارزشها هم بیان نمی شوند ولی برای فرزندان ملموس هستند(مثل عشق، تعهد، وفاداری و ..)

مثلا یک فرزند می بیند که والدینش در هنگام بروز مشکلات صحبت می کنند بنابراین یاد میگیرد که به همکاری و برخورد منطقی با مسایل اهمیت دهد. فرزند دیگر می بیند که والدینش درمورد مسایل جر و بحث می کنند و از سازش کردن اجتناب می کنند پس می آموزد از راههای غیر منطقی مثل دعوا کردن، بی وفایی و .. نیز می توان مشکل را رفع کرد.

اما در اینجا یک تبصره مهم وجود دارد. درست است که برخی از خانواده ها ارزشهای اخلاقی شایسته ای را به فرزندان منتقل نمی کنند اما واقعیت این است که فرزندان راه خودشان را می روند. یعنی فرزندان درباره چگونگی برخورد با هر یک از ارزشهای خانوادگی، خودشان تصمیم می گیرندو ممکن است فرزندی یک ارزش را بپذیرد و فرزندی دیگر آن را اصلا مورد توجه قرار ندهد. به هر حال هر کس خودش تصمیم می گیرد که چه چیزخانواده برای او مهم است.

مخلص کلام اینکه اگر می بینید وفاداری در خانه شما پایمال شده است پس شما به عنوان فرزند خانواده، تصمیم بگیرید این ضد ارزش را نیاموزید و با آن مقابله کنید.

ضمن اینکه همیشه به خاطر داشته باشید که یکی از خصوصی ترین و محرمانه ترین روابط، رابطه زن و شوهری است که هیچکس نباید در آن دخالت داشته باشد مگر با اجازه خود زوجین.

لذا شما فرزندان گرامی که از روی تجسس و یا بدون اراده متوجه بی وفایی یکی از والدین خود شده اید ضرورت دارد که از کنار این مساله بگذرید.

به ترتیب زندگی والدین خود دست نزنید و به طور مستقیم والد دیگر را متوجه این امر ننمایید. در اکثریت غریب به اتفاق خیانتها وبی وفایی ها هر دو طرف متوجه اتفاق روی داده هستند اما بنا به برخی از مصلحتهای درست یا نادرست، برخورد جدی با آن نمی کنند لذا شما هم بهتر است در روابط خصوصی والدین خود تجسس نکنید.

منبع: تبیان

دیدگاه‌ها

آخه گفتنش ساده به نظر میرسه ، من یه جوان 18 ساله هستم ، امسال کنکور دارم ، چند وقت پیش متوجه شدم که مادرم با یکی از همکلاسی های دوران دانشگاهش در ارتباطه ، یعنی دوسش داره ، امروزم فهمیدم که یه مرد دیگه هست که اون هم داره به مادرم پیام میده ابراز علاقه میکنه ، اولش میخواستم برم تو روی مادرم خواستم و بهش بگم که ازت متنفرم دیگه مادر من نیستی ؛ اما نتونستم ، نمیخوام غرورش بشکنه ، از طرفی به هیچکس هم نمیتونم بگم ، پای آبروی خانواده در میان هست ، اما مادرم به پدرم احساسی نداره ، با اینکه پدرم سخت واسه خانواده تلاش میکنه ، پدرم مرد احساسی ای نیست اما مدلش اینجوریه وگرنه حتی به زن غریبه نگاه نمیکنه ، آدم معتقدی هستش.... این مسئله روز و شب منو نابود کرده ، من دانش آموز قوی ای بودم ، امید زیادی به آبنده داشتم اما با این اوضاع حتی یه کلمه درس نمیتونم بخونم ، شما وقتی میبینی مادرت دائم 24 ساعت با گوشی ور میره و میدونی داره چیکار میکنه چه حالی بهت دست میده ؟ هرچقدر فکر میکنم راهی به ذهنم نمیرسه جز اینکه خودمو بکشم و همه چی تموم شه .... واقعا به بن بست رسیدم ، تورو خدا یکی کمکم کنه
سلام. میتونم احساس شما را درک کنم چون خودم گرفتار یک موضوعی تقریبا به همین شکل بودم. 3سال پیش که جوانی 22ساله بودم در میان فامیل زمزمه هایی از خیانت یکی از اقوام به شوهرش به گوشم رسید و حتی شنیدم برادر این خانوم دست به جبران و تلافی این اتفاق زده و در این حادثه اتفاقات بدی بوجود آمده است و این اولین نتیجه منفی غیبت بود که به عینه میدیدم و این شد مسبب اولین انحراف من. جریان از این قرار بود که همسایه این خانم که جوانی 19 ساله بوده با ابراز علاقه به زن همسایه که زنی 33 ساله بود ارتباط مخفی برقرار کرده و فقط خدا از شدت این رابطه باخبرست و من نمیدانم گناهی کردند یا نه.بعد با برادر این خانوم نیز دوستی را رقم میزند که رابطه ای نزدیک تر بتواند برقرار کند و بتواند بدون هیچ مزاحمی به مقاصد شیطانی خودش برسد. من وقتی از این جریان باخبر شدم که اون پسر در یک تصادف کشته شده بود و اون زن ابراز ناراحتی شدیدی از فوت اون پسر میکرد که به عقیده ی من ساختگی بود.چون عشقی وجود نداشت همه اش شهوت بود. خلاصه من به خاطر علاقه ی خالصی که به این خانواده داشتم به خصوص به همسر این خانوم که مردی پاک و مهربان بود وارد این ماجرا شدم به نیت کمک به جلوگیری از فروپاشی یک خانواده. این خانم از همون ابتدا جوری با من برخورد کرد که متاسفانه منم به طرف شهوت رفتم و از هم صحبتی های شبانه با او لذت میبردم. خدا را شکر که به زنا آلوده نشدم اما نزدیک بود به ته جهنم برم اما خدا و امام هشتم(ع) کمکم کردند. دختر و پسر این خانوم یکی 16 ساله و دیگری 10 ساله بودند و هر دوی انها از رفتار مادرشون زجر میکشیدند. شوهر اون خانوم چیزهایی فهمیده بود اما انقدر مرد بود که نمیخواست تحقیق و تفتیش کنه که مطمئن بشه و به خاطر دختر 10 ساله اش دندون روی جگر گذاشته و سکوت کرده. این خانوم چند بار با من تماس گرفت و از من کمک خواست که مثلا با یک مردی بدون غرض رابطه داشتم و اصلا صمیمی نبودم فقط به خاطر موضوعی بهش اس ام اس دادم که خانومش فهمیده کمکم کن و ما هم فردین وار خودمونو در جریاناتی وارد میکردیم که یکی از آنها تا مرز جنایت هم پیش رفت که خوش بختانه از آنجایی که ته قلبم خیر فکر میکردم خدا کمکم کرد. حتی تصمیم گرفتم دخترشو بگیرم و به این طریق وارد مسائل زندگیشون بشم و کمکشون کنم هرچند که دخترشونم مثل مامانش شده و متاسفانه هرجا پا میذاره دخترشم میبره مثل یک کاراموز باهاش برخورد میکنه که حتی یک بار تهدیدش کردم اگر پای دخترتو به این منجلاب بکشی نابودت میکنم اما فایده نداشت. متاسفانه این جور زنان غیر از خدا و خودشون کسی نمیتونه براشون کاری کنه و دائما با توهم اینکه شوهرم هم به من خیانت میکنه و خستگی های شوهران زحمت کش خودشونو میگذارند پای داشتن زن دیگری در جای دیگه که حتی اگر اینگونه هم میبود نباید جواب خیانت را با خیانت داد. خلاصه این حرف ها رو زدم فقط به خاطر اینکه میخواهم بدونی حتما پدر شما پی به رفتار مادرتون برده اما به خاطر شما چیزی نمیگه و بهتره شما هم حرفی نزنی انشا الله خدا مادرتون را به راه راست هدایت میکنه. خیلی سخته غیر قابل تحمله اما باید تحمل کرد. من وقتی خودمو جای شوهر اون زن میذارم بغض میکنم. به خدا خواستم کمکشون کنم اما هم جوون بودم و خام و هم خوش بین بودم فکر میکردم با حرف درست میشه به خدا 4ماه ناشناس باهاش حرف زدم فایده که نداشت منم که تا به حال با دختری حرف نزده بودم را کاری باهام کرد که در یک لحظه با چند دختر بودم اما فایده نداشت شیطان بهم میگفت این داره خودشو در اختیار همه میذاره توهم برو جلو... اما خدای من چنان کمکم کرد که الان بیشتر از 9ماه است که صدای دختر نامحرمی را نشنیدم.خودمم باورم نمیشه اما واقعیت داره و من الان مثل دوران دبیرستان و راهنمایی خودم پاک هستم. غریبه ی عزیز شک و دودلی را از دلت بیرون کن و به چشم دیگری به مادرت نگاه کن و بدان خدا راضی نیست شما گناه کسی را فاش کنی و یا خودت دست به خودکشی بزنی ممکنه همه ی اینها توهماتی شیطانی باشه که هست پس خودتو عذاب نده ممکنه مادرت مشکلی داشته باشه که تو از آن بی خبری حتی ممکنه مشکل از پدرتون باشه و هزار اما و اگر دیگه و لازم نیست که رفتار مادرتون را زیر نظر بگیرید چون اینجوری بیشتر ناراحت میشوید و ممکنه دست به کار اشتباهی بزنی. اگر سوالی ازم داشتی میتونم کمکت کنم.هر سوالی داشتی اینجا بپرس من دوباره سر میزنم و جواب میدم.مطمئنم اگر با من درد دل کنی میتونم آرومت کنم و این دید سیاه و شیطانی شما را عوض کنم. ضمنا پیشنهاد میکنم کتاب معراج السعادت از ملا احمد نراقی را تهیه و مطالعه کنید تمام این مشکلات و راه حل های بهشتی و خدایی در اون معرفی شده کمکت میکنه. باتشکر محمد
درست عکس همین اتفاق واسه پدر من افتاده ... با یه زن جوون رابطه ( متاسفانه جنسی) داره ... از چک کردن گوشیش فهمیدم . مدتی بود مشکوک می زد ... نصف شبا با گوشی حرف می زد که فهمیدم .... منم مثل تو دانش آموز قوی بودم ... و توی سال کنکور این اتفاق واسم پیش اومد ... اگرچه با هر زحمتی بود نذاشتم روی من اثر بذاره و پزشکی قبول شدم اما نه اون دانشگاه و رتبه ای که می خواستم ... منم توی دوراهی هستم ... واقعا نمی دونم به کی چی بگم چی کار کنم ... هیچ جایی هم نیست به ما مشاوره بده...
داداش منم اینطوری شدم ونمیتونم به روی خودم بیارم واقاً دارم دیوونه میشم من ترو درک میکنم الان امتحان علوم داریم وهرچی میخونم هیچی نمیفهمم
آی گفتی آی گفتی
ببین دوست عزیز مشکل منم مثل "غریبه" ست... شما وقتی تو زندگی ماها نیستی قضاوت نکن... مادر منم مثل "غریبه" به بابام خیانت می کنه... اینا توهمات نیست اینا واقعیت جامعه ست پس خواهشاً قضاوتمون نکنید. اگه ازت برمیاد راه حل بده....
سلام دوست عزیز من خودم دچار این مشکلم اگه از من میشنوی رک وپوسکنده بشین با مامان وبابات حرف بزن واگه نتونستی باکسی که مادرت یا پدرت باهاشه
من زنو بچه دارم اما مدتي بنا به دلايلي كه براي خودم ساخته بودم و خودمو باش توجيه ميكردم مثلا اينكه زنم بمن توجه نداره و.... افتادم تو مسير انحراف و خدا ميدونه چيزايي ديدم مخصوصا از زنهاي شوهر دار كه اگه قبلا كسي بم ميگفت اصلا باور نميكردم... نميدونم چه اتفاقي تو اين مملكت افتاده كه خانوما عين اب خوردن به شوهرشون خيانت ميكنن و هر كدومشون براي خودشون يه توجيه مسخره اي درست ميكنن اما واقعيت اينه كه زنها به شدت نسبت به قبل بي حياتر شدن(البنه مسلما همه اينطور نيستن و منظورم فقط همون دسته خيانتكارن)و هيچ جوري نميتونن خودشونو كنترل كنن به شدت نسبت به 10 سال قبل شهوت بيشتر و مهار نشدني دارن خيلياشون ارتباط جنسي و لذت بردن از اون بهر طريقي رو حق خودشون ميدونن.... نميدونم والله چي بگم فقط ميدونم اوضاع جالبي نيست
من با 24 سال سن متاهلم هستم فهمیدم مادرم با یه مرد صحبت میکنه،چه طور از کنار این موضوع بگذرم به روی خودم نیارم؟بهش گفتم و ثابت کردم مجبور شد قبول کنه البته یه جورایی حق داره چون پدرم نه در گذشته باهاش خوب بوده نه حالا نه که کتکش بزنه یا متعصب باشه پدرم زیادی ساخته مدتهاست که اتاقشو از مادرم جدا کرده مادرم هم جوانه دل داره،از طرفی من شوهرم سربازه و پیش مامان و بابام هستم و مادرم که رفتار شوهرم با منو میبینه بیشتر غصه میخوره،الان موندم چی کار کنم ،گاهی میگم تو خواب هاشونو بکشم خودم هم بکشم خسته شدم خسته
سلام منم مثل شماهام مادر من هم به پدرم خیانت کرده من مادرمو خیلی دوست دارم به هر حال سختی های زیادی تو زندگیش کشیده من تازه فهمیدم که همچین اتفاقی افتاده نمیتونستم راجبه این موضوع به مادرم چیزی بگم اخه دلش میشکنه کلن من از بچگی روی مادرم حساس بودم و وقتی این موضوع رو فهمیدم رفیقامو جمع کردم رفتم سراغ اون سگ صفت و بدونه این که کسی متوجه بشه این قضیه رو تموم کردم. به شما هم توصیه میکنم که نزارید این رابطه خیلی عمیق بشه و جلوش رو بگیرید در ضمن من 18 سالمه
سلام منم 18 سالمه .10ساله ازرابطه ی پنهانی مادرم خبر دارم واخیرا تعدادشون به 3/4رسیده .به شدت توخونه اذیتم میکنه وحتی بعضی وختا که واقعیت رو توروش میگم منو کتک میزنه دیگه نمیتونم تحملش کنم روزبه روز داغون تر میشم .جالبش اینجاست بابامم حرفاموباورنمیکنه چی کار کنم خیلی تحت فشارم
بیخیال شو اگه تونستی یا رو رو حالیش کن یا به زور یه با آتو گرفتن و تهدید اگرم نتونستی کلا بیخیال شو و روز قیامت از مادرت بخاطر این کارش شکایت کن منم تجربه تو رو دارم
سلام منم 18 سالمه .10ساله ازرابطه ی پنهانی مادرم خبر دارم واخیرا تعدادشون به 3/4رسیده .به شدت توخونه اذیتم میکنه وحتی بعضی وختا که واقعیت رو توروش میگم منو کتک میزنه دیگه نمیتونم تحملش کنم روزبه روز داغون تر میشم .جالبش اینجاست بابامم حرفاموباورنمیکنه چی کار کنم خیلی تحت فشارم
ما زندگی تقریبا سختی داشتیم اما همه همدیگرو دوس داشتیم یه مدت ک همه چی خوب شده بود و ب خوبی داشتیم زندگی میکردیم پدرم با یه خانوم بیوه ک از شوهرش طلاق گرفته بود دوست شد و زندگی ب همه مون جهنم شد , تصوراتم از پدرم ک یه مرد با ایمان و بی ازار بود رسید ب یه مرد هوسباز چش چرون , پدرم قبلا هیز نبود ولی شد , مادرم بهترین و پاک ترین و صبور ترین زنیه ک میشناسم ولی دلم با پدرم صاف نمیشه , با اینکه اون زن گورشو از زندگی ما گم کرده ولی گاهی پدرم از قصد اسمشو ب زبون میاره و ب روی خودش نمیاره یا از مردای هوسبازه فیلما دفاع میکنه ,زندگی ما تحت تاثیر ماهواره خراب نشد چون نداریم, ولی حس میکنم همه مردا مث همن چون من فقط پدرمو قبول داشتم ک گند زد ب همه چی , حرمتارو شکست و دل مارو هم...
قبلنا فقط مردا خیانت میکردن زنا پاک بودن الان ماشالا همه زنا .... منم امسال کنکوریم و ارتباط مامانم با یه مرد نمیگذاره حتی یه کلمه درس بخونم تو روشم بهش گفتم حتی گفتم ازت متنفرم اما بهم گفت چشم سفید فضول اصلا براش دیگه هیچی مهم نیست نمیبخشمش بهشت زیر پای پدرها باشه منطقی تره
سلام. وقتی اومد تو این سایت از اینکه همدرد خودمم هستن کمی آروم گرفتم دوساله که از این ماجرای مادرم خبر دارم همه موهام سفید شده . ما تو یه شهر کوچیک هستیم . امکان افتادن تشت رسواییش خیلی زیاده .تو رو خدا هر کسی میدونه چطور آرامش پیدا کنم بهم بگه. کنکور و ازدواج و کار و شغل و همه چیز من و خواهرام بهم ریخته و خراب شده. عجیب اینکه بعد مادرم پدرمم به این بدبختی گرفتار شده و بیشتر از اون خودشو محق میدونه. چون پدر و مادرمن احترامشونو تو این دنیا میگیرم اما تو اون دنیا حلالشون نمی کنم.
من ١٥ سالمهه پدرو مادرم خيلي با هم خوبن و واقعا هم ديگه و دوست دارن اما من متوجه شدم كه مادرم با يكي از همكاراش خيلي پيامك بازي ميكنه چيكار كنممم اصلا كيجمممم كمكم كنيد
باید این رازو پیش خودت نگه داری
salam, man dokhtari 18 sale hastam ke 7,8 sale dubai zendegi mikonam. az ye madreseye irani yeho gozashtanemoon too ye madrese khareji ke 80% englisi boodan. Man vase inke pisheshoon kam nayaram raftam too ye ekipi ke hame blonda boodan. Ba ye pesar iranie ke 1 sal azam koochiktar bood doost shodam vali faghat doost boodim hichkodoom nazari be ham nadashtim. Ta chand rooz pish mamanam aksamoono baghale ham dido goftesh ke inyeki masaalaro be babam ettela mide, ma khanevade mazhabi hastim.Behem goft to kheili kasifi,khodeto too neghabe fereshteh ja mizani. 2 mahe dge gharar bood beram landan pezeshki bekhoonam.Age be babam bege ayandam bar bade fana mire.Age mishe komakam konid.Mersi
سلام فکر میکردم هیچکی مشکلی که من دارمو نداره سو تفاهم نشه از این که یه سری افراد مثل من این مشکلو دارن هرگز خوشحال نیستم و فقط فهمیدم همدرد دارم وقتی که ۶ سالم بود پدر و مادرم از هم جدا شدن پدر من یه مرد ساده بود یعنی خیلی ساده.الان من ۱۹ سالمه ۵ سال پیش مادرم یهویی با یه مرد بیکار وبی سر وپا ازدواج کرد درست بعد از ازدوادج تنها خواهرم .مادرم به ما گفت که به خاطر حرف مردم تن به این ازدواج داده .از بچگی به مادر و خواهرم وابسته بودم و شبی نبود که پیش مادرم نخوابم بعد از ازدواج هردوشون من بینهایت تنها شدم و کم کم مادرم از من دور شد و شوهرش غیبت منو آبجیمو پیش مادرم میکرد که این بچه ها قدر تورو نمیدونن و میخوان همه داراییتو ازت بگیرن و باز هم مادرم با من سرد تر شد البته بعد از چند مدت به خاطر اینکه شوهرش بیکار بود یه سری اختلاف ها پیش اومد و هی چند ماه میرفت و دوباره بر میگشت و من اغلب شب ها گریه میکردم. همینطور این رفت آمدها گذشت وشد پنج سال البته منم تو این مدت به مادرم بی احترامی کردم و هم به شوهرش اما نه به اندازه اونا و انقدر کمبود محبت پیدا کرده بودم که تو سن کم با یه پسر اسمس بازی میکردم تا بتونم از دیگران محبت بخوام و بعد از چند ماه افسرده تر شدم و میدونستم دارم به خودم خیانت میکنم و شایدم به خاطر دوستام بود چون اونا همشون از این رابطه ها داشتن البته رابطه من با اون پسر فقط اسمس بود و اینکه هر روز صبح که میخواستم برم مدرسه همدیگرو میدیدیم از دورتو واحد. مشکلات مادرم با شوهرش بیشتر شد و به طلاق مجدد داره کشیده میشه الان یه چند ماهی هست که متوجه شدم مامانم با یکی ازهمکاراش در ارتباطه به من گفت که براش تلگرام نصب کنم و گفت بهم یاد بده چجوری عکس اینا بفرستم منم بهش یاد دادم تا رفتم تو اتاقمو برگشتم میخواستم براش عکس پروفایل بذارم یهو دیدم عکس از خودش برای همونی که باش در ارتباط بود وبهم اسمس میدادن فرستاده با عصبانیت ازش پرسیدم چرا اینکارو کردی گفت حتما دستم خورده ازش پرسیدم این کیه زنه یا مرده گفت زنه ترسوندمش گفتم الان عکست همه جا پخش میشه بعد دوباره مامانم با همون حالت لبخند گفت الان به همکارم میگم انو پاک کنه از اونروزا گذشت واسه اینکه ببینم تو تلگرامش چه خبره گوشیشو باز کردم دیدم اسمس زده اون مردک که عکستو برام بفرست به نظرم این دیگه شک نیست و به یقین تبدیل شده آخه بدترش اینجاس قبل از ازدواج مادرم خیلی حرفا پشت سرش بود و من به هیچ عنوان به هیچ کدوم از این حرفا اعتقاد نداشتم ولی با پیش اومدن این موضوع با خودم میگم نکنه اون حرفا هم درست بوده ... این رازو باید تا آخر عمرم تو قلبم نگه دارم مادرم خیلی زحمت منو خواهرمو کشیده و برای ما تلاش کرده ولی خب ای کاش نمیفهمیدم یا ای کاش اینجوری نمیشد به هر حال من بیست و پنج روز دیگه کنکور دارم و میخوام پرستاری قبول شم به امید خدا و جبران زحمات مادرم بشم و امیدوارم همه ی مادرها همیشه سالم باشن و مادرم به راه راست هدایت بشه و منو ببخشه که میدونم از بچگیم خیلی تا حالا اذیتش کردم

افزودن یک دیدگاه جدید

Fill in the blank.
کد وبلاگ